نويسنده مىگويد : « از امام صادق عليه السلام رسيده است كه فرمود : خداوند سبحان آيهاى در حق منافقان نفرستاد مگر آنكه به شيعيان دروغين نيز تعلّق دارد » ( رجال كشى ، ص 254 ، ابوخطاب ) .
پدر و مادرم فداى امام صادق عليه السلام باد كه درست فرمود . اگر آياتى كه در حق منافقان نازل شده دربرگيرندهء شيعيان دروغين نيز هست پس من چرا همراه آنها بمانم ؟ و آيا ايشان از اين پس مىتوانند ادّعا كنند برمذهب اهلبيتاند ؟ و آيا مىتوانند ادّعاى محبّت اهلبيت كنند ؟
پاسخ او آن است كه اين روايت ، مرفوع است ، اگر چه در سند آن شمارى ناشناس نيز ديده مىشوند ، زيرا خالد بن حماد و حسن بن طلحه و على بن يزيد شامى همه مُهمَل هستند و در كتب رجالى نامى از آنها نيست و محمّد بن اسماعيل مشترك است و هويت وى دانسته نيست ؟
از اين گذشته منظور از كسانى كه خود را به شيعه مىبندند كسانى هستند كه ادّعاى شيعه مىكنند ، ولى شيعى نيستند و منافقان در شمار كسانىاند كه ادّعاى تشيّع مىكنند ، و اين به مفهوم آن نيست كه همهء شيعيان منافق هستند ، چنانكه وجود منافقان در ميان صحابهء رسول اكرم صلى الله عليه و آله به اين مفهوم نيست كه همهء صحابه منافق هستند ، و اين چندان آشكار است كه نيازى به توضيح بيشترى ندارد .
عجيب است كه نويسنده براى گمراه خواندن همهء شيعيان به چنين حديث ضعيفى تشبّث مىجويد ، چه ، اين حديث دلالت بر آن دارد كه آيات منافقان بر شمارى از مدّعيان تشيّع منطبق است ، ولى همزمان از آياتى چشم فرو مىبندد كه در حق منافقان نازل شده كه ادّعا مىكردند
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 315
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٣١٥