به اصلش برمىگردانَد » ( بحارالانوار ، ج 52 ، ص 338 ؛ الغيبه طوسى ، ص 282 ) .
پاسخ وى آن است كه اين خبر را مجلسى قدس سره از كتاب ارشاد شيخ مفيد ، صفحهء 364 گرفته و مفيد آن را به صورت مرسل از ابوبصير روايت كرده و كلينى در كافى ، جلد 4 ، صفحهء 543 با اين سند آن را نقل كرده است : احمد بن محمّد از آنكه به او حديث كرده از محمّد بن حسين از وهيب بن حفص از ابوبصير كه ارسالِ آن كاملًا آشكار است .
شيخ طوسى اين روايت را در كتاب الغيبه ، صفحهء 282 با اين سند آورده است : فضل بن شاذان از عبدالرحمان بن ابى هاشم از على بن ابىحمزه از ابوبصير كه اين سند به سبب وجود على بن ابىحمزه كه همان بطائنى است ضعيف مىباشد ، و وضع و حال او گفته آمد .
حاصل سخن اينكه اسناد اين حديث هيچ يك بر حجّتى استوار نيست و نمىتوان بدان استدلال كرد و بر آن اعتماد نمود ، و با ناديده گرفتن سند حديث ، ويران كردن دو مسجد از اساس براى همهء مردم نارواست ولى امام مهدى عليه السلام به آنچه روا يا نارواست آگاهتر است و ما حق و عدل را در رفتار امام عليه السلام سراغ داريم .
شايد سبب درهم كوفتن اين دو مسجد از بنيان - به فرض صحّت حديث - آن باشد كه پارهاى از گوشههاى اين دو مسجد را پيشتر سلاطين ستم براى جز خدا و در راه ريا و شهرتطلبى يا با مال حرام و غصبى بنا كردهاند . يا آنكه امام عليه السلام مىخواهد با اين كار آثار ستمگران و سلاطين جور را محو كند تا چنانكه در برخى احاديث آمده ، نامى از ايشان نماند ، يا شايد هم سبب ديگرى دارد .
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 290
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٩٠