موقوف و از كلام خودِ عمار است كه از امام معصوم روايت نكرده و نمىتوان بدان استدلال كرد .
آنچه در اين حديث آمده چنين است كه جمجمهء كسرى انوشيروان به سخن آمد و از آنچه گفت اين بود كه : من سلطانى بودم دادگر و مهرورز و رحمتآور بر رعايا كه به ستمى تن در نمىدادم ، ولى بر دين مجوس بودم . محمّد صلى الله عليه و آله در زمان سلطنت من زاده شد و از ايوان قصر من بيست و سه كنگره به شب تولّد او فرو ريخت و من بر آن شدم تا به او بگروم ، ولى از اين كار غفلت ورزيدم و حكومت مرا از انجام اين كار سرگرم داشت و من به سبب نگرويدن به او از بهشت بىبهرهام ، ولى خداوند مرا با همين كفر به بركت دادگرى و انصاف ميان رعايا از عذاب آتش رهانيد و من اگر چه در آتشم ، ليك [ سوزش ] آتش بر من حرام گشته .
اين حديث صراحت در آن دارد كه كسرى انوشيروان از اهل آتش است ، ولى به سبب دادگرى در ميان مردم عذاب نمىشود و اين براى خدا ممتنع نيست و بر مقام كبريايىاش نازيبا نمىنمايد ، چرا كه در اين كار ترغيب به عدالت و تحذير از ستم است .
پوشيده نيست كه هدف نويسنده از آوردن اين حديث ، ايجاد اين توهّم براى خوانندگان است كه شيعيان گرايشهاى مجوسيگرى دارند كه آنها را به تقديس كسرى وامىدارد . در صورتى كه حديث مورد نظر - در كنار ضعف سند آن - تصريح دارد كه كسرى انوشيروان به آتش وارد شده و حرام شدن [ سوزش ] آتش بر او به سبب دادگرى او بوده نه مجوسيگرىاش ، و به همين دليل احاديثى در نكوهش ديگر سلاطين
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 288
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٨٨