اين در حالى است كه اهل سنّت در كتب خود روايت كردهاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، خود دوست مىداشت كعبه را در هم كوبد و بازسازى كند ، ولى آنچه مانع از آن شد اين بود كه مردم آن روزگار تازه اسلام آورده بودند .
مسلم به نقل از عبداللَّه بن زبير آورده كه گفته است : خالهام ( يعنى عايشه ) به من حديث كرده است كه : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اى عايشه ! اگر چنين نبود كه كسان تو تازه از شرك برون آمدهاند كعبه را درهم مىكوفتم و آن را با زمين يكسان مىساختم و براى آن دو در مىنهادم :
در شرقى و در غربى و بر حِجْر ، شش ذرع مىافزودم و قريش به آنجا كه كعبه ساخته شده بود بسنده مىكردند . ( صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 98 ) .
نويسنده مىگويد : مجلسى روشن مىكند كه : « نخستين كار حضرت قائم آن است كه ( جسد ) اين دو - يعنى ابوبكر و عمر - را بيرون مىآورد در حالى كه هر دو تر و تازه هستند و آن دو را به باد مىدهد و مسجد را در هم مىشكند » ( بحارالانوار ، ج 52 ، ص 386 ) .
پاسخ به نويسنده چنين است كه اين روايت را مجلسى از كتاب فضل بن شاذان نقل مىكند كه سندش به بشير نبال برمىگردد . بشير در كتب رجالى توثيق نشده است و روايت سندى ضعيف دارد و نمىتوان بدان استدلال جست .
اين در حالى است كه روايت تصريح به آن ندارد كه مقصود از دو تنى كه بديشان اشاره شده عمر و ابوبكر است ، شايد مقصود ، دو شخص ديگر باشند و اسم اشاره همان گونه كه مىتواند به اين دو نفر بازگردد
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 291
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٩١