رود . او مىگويد : على دژى را گشود و از آنجا كنيزكى را براى خود گرفت . خالد به وسيلهء من نامهاى براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و در آن از على بدگويى كرد . براء مىگويد : من نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدم و او چون نامه را خوانْد رنگش دگرگونه شد و فرمود : چه مىگويى دربارهء مردى كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند ؟
عرض كردم : از خشم خدا و رسول او به خدا پناه مىبرم و من تنها يك پيكم . پس پيامبر صلى الله عليه و آله خاموش شد .
ضياء مقدسى ، ابويعلى و ديگران به نقل از سعد بن ابى وقاص آوردهاند كه گفته است : « همراه دو مرد ديگر در مسجد نشسته بوديم و از على بد مىگفتيم ، پس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چنان خشمگين كه خشم از چهرهاش خوانده مىشد سوى ما آمد و من از خشم او به خدا پناه بردم .
او فرمود : شما را چه با من ؟ هر كه على را آزار رسانَد مرا آزار رسانده است » ( الاحاديث المختاره ، ج 3 ، ص 267 ؛ مسند ابويعلى ، ج 1 ، ص 325 ) .
احاديثى كه براساس آن برخى از صحابه به اميرالمؤمنين عليه السلام بغض مىورزيدند و او را فراوان دشنام مىدادند و همچون خورشيدِ ميانهء روز انكارش مىكردند بسيارند ، و بدين سان نويسنده بايد بسيارى از بزرگان اهل سنّت را كه چنين امورى را روايت مىكنند طعن كند .
نويسنده مىگويد : نفر سوم فضل بن حسن طبرسى ، صاحب مجمع البيان فى تفسير القرآن است ، تفسيرى كه آكنده از مغالطهها و تأويلهاى متكلّفانه است ؛ تفسيرى خشكوناسازگار با سادهترين قواعد تفسيرى .
پاسخ نويسنده آن است كه اگر وى انصاف مىداشت مىبايد
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 270
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٧٠