نيز وارد است كه احاديث مربوط به تحريف را بازگو مىكنند و در كتب خويش به ثبت مىرسانند « 1 » .
اگر هم محكوم كردن نويسنده از سرِ اعتقاد او به تحريف قرآن با چشمپوشى از صرف آوردن روايات مربوط به تحريف است ، طبرسى در كتابش تصريح نكرده كه وى قائل به تحريف است و از او نقل نكردهاند كه به اين باور گرايش يافته باشد ، و بدينسان بر نويسنده است تا شمارى از صحابه را محكوم كند كه اعتقاد به تحريف از آنها نقل شده است ، چنانكه روايات صحيح اهل سنّت بر اين نكته دلالت دارد .
امّا اينكه نويسنده طبرسى را از اين رو طعن مىكند كه در احتجاج ، سخنانى را آورده كه نشان مىدهد پيوند اميرالمؤمنين عليه السلام و برخى صحابه بسيار تيره بوده ، اتّهامى وارد نيست ، زيرا اهل سنت در كتابهاى خود چند چندان آن روايت كردهاند .
بخارى و مسلم به نقل از عايشه آوردهاند كه : « فاطمه عليها السلام ، دختر پيامبر ، كس نزد ابوبكر فرستاد و ميراثش از رسول اكرم صلى الله عليه و آله را كه خدا در مدينه و فدك به عنوان فىء به او داده بود خواهان شد ، چنان كه ماندهء خمس خيبر را نيز مطالبه كرد . ابوبكر نپذيرفت كه چيزى از آن به فاطمه دهد ، پس فاطمه در اين باره از ابوبكر خشمگين شد . راوى مىگويد :
فاطمه ابوبكر را رها كرد و با او سخنى نگفت تا رحلت فرمود . او پس از پيامبر صلى الله عليه و آله تنها شش ماه زيست ، و چون درگذشت همسرش على او را
هامش
( 1 ) - مراجعه كنيد به روايات تحريف قرآن به نقل از منابع اهل سنت در كتاب ما با نام كشف الحقائق ، ص 67 - 75