بر نكوهش ندارد ، زيرا دانسته نيست كه اين از شوخيهاى حرام بوده ، و اين احتمال وجود دارد كه امام عليه السلام او را به جهت پاسداشت حريم از اين كار بازداشته است تا مبادا كار به حرام كشيده شود » ( معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 148 ) .
نويسنده متن را به گونهاى آورده كه گواه آن است كه زن براى گلايه از ابوبصير نزد امام عليه السلام رفته ، با اينكه در متن روايت نشانى بر اين نكته ديده نمىشود ، بلكه شكل صحيح آن چنين است : « من نزد ابوجعفر آمدم و او به من فرمود . . . » ، ولى نويسنده خواسته است از يك سو رفتار ابوبصير را درشت نمايى كند و از سوى ديگر علم امام به اين رويداد را بدون وجود مُخبر ، نفى كند ، و بدين سان متن را به گونهاى آورده كه نشان دهد زن براى شكايت از ابوبصير نزد امام عليه السلام آمده است .
نويسنده مىگويد : ابوبصير شخصيّتى درهم داشته است . از محمد بن مسعود رسيده است كه گفته : « از على بن حسن پيرامون ابوبصير پرسش كردم ، گفت : كنيهء ابوبصير ابومحمّد بوده است و وابستهء بنى اسد بوده و چشمى نابينا داشته است . از او پرسيدم آيا او به غلوّ متّهم است ؟ [ به همين شكل آمده است ] او گفت : نه ، به غلوّ متهم نبوده ، ولى شخصيّتى درهم داشته است » ( رجال كشّى ، ص 154 ) .
پاسخ وى آن است كه نويسنده ، روايت را سخت تحريف كرده است . متن روايت چنين است :
محمّد بن مسعود مىگويد : از على بن حسن بن فضال پيرامون ابوبصير پرسش كردم ، گفت : نام او يحيى بن ابوقاسم است . او گفت : كنيهء
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 263
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٦٣