گرفت . پس سگىبيامد وخواست تا بر ابوبصير بول كند . حماد بن عثمان برخاست تا سگ را برانَد . ابن ابى يعفور به او گفت : رهايش كن . پس سگ نزديك ابوبصير آمد و در گوش او بول كرد » ( رجال كشى ، ص 154 ) .
پاسخ وى آن است كه سند اين روايت ، ضعيف است ، زيرا در آن نام على بن محمّد ديده مىشود كه در كتب رجال توثيق نشده است ، و نيز نام محمد بن احمد آمد كه او هم - چنانكه در سخن آيةاللَّه خويى قدس سره آمد - مجهول است .
بگذريم كه مقصود از واژهء « صاحبكم » در حديث صراحتاً امام صادق عليه السلام نيست و تنها احتمال آن وجود دارد و ظنّ قوى آن است كه مقصود ، شخص ديگرى باشد ، زيرا اگر مقصودش امام عليه السلام بود واژهء « صاحبنا » را به كار مىبُرد - چنانكه در حديث پيش به كار برده بود - و اين تعبير دربارهء امام عليه السلام ، متعارف است .
نويسنده مىگويد : حماد ناب گفته : « ابوبصير بر درِ خانهء امام صادق عليه السلام نشسته بود تا اجازهء دخول يابد ، ليك به دو اجازه داده نمىشد .
او گفت : اگر طبقى همراه من بود اجازهء ديدارم مىداد . راوى مىگويد : در اين هنگام سگى آمد و بر چهرهء ابوبصير بول كرد . ابوبصير گفت : اه اه [ به همين شكل آمده است ] اين چيست ؟ « 1 » همنشين او گفت : سگى است كه بر چهرهات بول كرد » ( رجال كشى ، ص 155 ) .
پاسخ نويسنده آن است كه اين روايت نيز سندى ضعيف دارد ، زيرا
هامش
( 1 ) - زيرا وى كور بود ( حاشيهء نويسنده ) .