سوزيان برسد .
حدود همين زمان ، كالانوس هندى « 1 » ، كه در مطالعات فلسفى پيشرفتهاى زيادى كرده و از ارج زيادى نزد اسكندر برخوردار بود ، بهطرزى شگفتانگيز به زندگى خويش پايان داد .
( 2 ) چون 73 سال بدون ابتلا به بيمارى زندگى كرده ، فكر مىكرد طبيعت و سرنوشت بزرگترين خوشبختى را به وى ارزانى داشتهاند ، برآن شد كه زندگى را به دلخواه ترك گويد .
( 3 ) وى كه بيمار شده بود و هر روز بيشتر رنج مىكشيد ، از شاه خواست كه خرمنى از هيزم برايش آماده سازد و وقتى بر بالاى آن جاى گرفت به خدمتگزارانش دستور دهد آن را بيفروزند .
( 4 ) اسكندر در آغاز سعى كرد او را از اين اقدام منصرف كند ، امّا چون او به اين درخواست توجهى نكرد ، اسكندر پذيرفت خواست وى را برآورده كند . امّا همه از اين موضوع آگاه شدند : همينكه خرمن هيزم آماده شد ، جمعيت آمدند تا در اين نمايش شگفتانگيز شركت جويند .
( 5 ) كالانوس با پيروى از باورهايش ، شجاعانه بر بالاى خرمن هيزم جاى گرفت و در شعلههاى آتش جان سپرد . در بين جمعيت ، برخى ديوانگى و برخى ديگر ، شكوه پوچى كه رنج را برايش به همراه داشت ، محكوم كردند . امّا سايرين از شجاعت و به هيچ انگاشتن مرگ از سوى وى ، غرق شگفتى شدند .
( 6 ) شاه جسد كالانوس را به طرز باشكوهى به خاك سپرد . در بازگشت به شوش ، استاتيرا « 2 » - دختر بزرگ داريوش - را به عقد خويش درآورد و درى پتيس « 3 » - دختر كوچكتر - را به هفس تيون داد . همچنين همكاران نزديكش را متقاعد كرد همسرى اختيار كنند و نجيبزادهترين دختران پارسى را به عقد آنان درآورد . « 4 »
هامش
( 1 ) .Calanos( 2 ) .Stateira( 3 ) .Drypetis( 4 ) . دربارهى عروسىهاى شوش ؛ ر . ك به : پلوتارك ( اسكندر ، 70 ، 2 ) ؛ ژوستن ( 12 ، 10 ، 12 ، 12 ) ؛ آريان -