( 5 ) گرماى ناشى از حرارت خورشيد ، گوشت مارها را آب مىكرد و موجب ترشحى مىشد كه زهر مارها ، همراه با اخلاط از آن خارج مىشد . بر اثر اين زهر ، بدن مجروح خيلى زود كرخ مىشد و اندكى بعد ، دردهاى شديدى در پى آن مىآمدند . تشنج و لرزش پياپى بر تمام وجود مستولى مىشد . پوست ، سرد و كبود مىشد حال آنكه زردآب با استفراغ خارج مىشد . وانگهى ، كف سياهى از زخم جارى مىشد كه چركى را ايجاد مىكرد . همينكه چرك پديدار مىشد به مراكز حياتى بدن سرايت مىكرد و موجب مرگ دردناكى مىشد .
( 6 ) از اينرو ، كسانى كه زخمهاى كارى و آنهايى كه تنها خراش خفيف بىاهميتى برداشته بودند ، به سرنوشت يكسانى دچار شدند .
مجروحين ، اينگونه هلاك مىشدند . شاه از سرنوشت آنها در غم شد و به ويژه سرنوشت بطلميوس ، شاه آينده - كه به وى دلبستگى داشت - خاطر او را سخت پريشان كرد .
( 7 ) براى بطلميوس ، اتفاق خاص و معجزهاى واقعى روى داد كه برخى آن را به مشيت الهى نسبت مىدهند : چون همه او را بهخاطر شجاعت و خيرخواهى بىاندازهاش ، كه نسبت به هركس ابراز مىكرد ، دوست مىداشتند ، از كمكى كه سزاوار خوبىاش بود ، بهرهمند شد « 1 » . شاه خوابى ديد و پنداشت مارى ، گياهى را به دهان گرفته ، گونه و خاصيت و همچنين محل رويش آن را به وى نشان مىدهد .
( 8 ) اسكندر همينكه بيدار شد به جستجوى گياه رفت و آن را خرد كرد . بدن بطلميوس را با لايهاى از آن پوشاند و همچنين آن را به صورت شربتى به وى نوشاند ، اينچنين سلامتى را به او بازگرداند . « 2 »
وقتى به تأثير گياه پى بردند ، ساير مجروحين نيز مداوا شدند . اگرچه شهر ،
هامش
( 1 ) . ستايش بطلميوس از سوى كنت كورث ( 9 ، 8 ، 23 ) نيز صورت گرفت و بىگمان برگرفته از كليتارك است كه خواست نشان دهد مشيت الهى ، لاژيد( Lagide )خيرخواه را كه براى حكومت بر مصر برگزيده شده بود ، نجات داد .
( 2 ) . چنين مىنمايد كه اين حكايت ، اقتباسى از افسانهاى معروف باشد : آتنا در خواب بر پريكلس ظاهر شد و به او نشان داد كه از چه گياهى بهره گيرد تا جان كارگرى را كه از داربست به زير افتاد ، نجات بخشد .
ر . ك به : پلوتارك ( پريكلس ، 13 ، 13 ) ؛ پلين( N . H . 22 , 44 ).