( 6 ) شاه همين كه نامه را خواند از مرگش سخت دلآزرده شد . او اغلب مىخواست از اين مرد شجاع يارى جويد : وى كه از اين مرد ، هنگامى كه در خدمتش بود بهرهاى نبرده بود ، با پى بردن به - وقتى ديگر كار از كار گذشته بود - شرارت تهمت زنانش و صداقت كامل مرد ما ، از فقدانش سخت افسوس مىخورد .
102 .
( 1 ) بارى ، اسكندر به سپاه دستور داد هماهنگ با كشتىها ، در امتداد رود حركت كنند . خويشتن ، همزمان ، به آهنگ اقيانوس بادبان برافراشت و به سرزمين سامباستها « 1 » - همچنان كه ناميده مىشوند - درآمد « 2 » .
( 2 ) آنها در پرتو شمار و شجاعت جنگجويانشان ، ميهن خويش را به هيچ ملتى از هند واننهادند . آنها در شهرهايى كه به شيوهاى دموكراتيك اداره مىشد ، مىزيستند « 3 » و با خبر حملهى سپاه مقدونى ، سربازانشان را مشتمل بر 60 هزار پيادهنظام ، 6 هزار سوارهنظام و همچنين 500 ارابه گرد آوردند .
( 3 ) امّا با نزديك شدن ناوگان ، از عجيب و غيرعادى بودن آن غرق شگفتى شده « 4 » ، از شكوه عالمگير مقدونيان كه شهرهى آفاق شده بود ، هراسناك شدند .
افزون براين ، چون پيرانشان اندرز دادند كه جنگ نكنند ، آنان 50 تن از رجال برجستهى خويش را بهعنوان نماينده گسيل داشتند تا از اسكندر بخواهند نسبت به آنها رفتارى انسانى پيشه كند .
هامش
( 1 ) .Sambastes( 2 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 9 ، 8 ، 4 - 7 ) كه آنها را ساباركا( sabarcae )مىخواند ؛ آريان ( 6 ، 15 ، 1 ) اشاره مىكند كه اين مردمان توسط پرديكاس به اطاعت درآمدند .
- احتمالا منظور قبيلهى غيرآريايى آمباستياس -Ambasthyas- است كه در مهابهاراتا ، از آنها به همراهى سيبيسها( sibis )و مالاواسها( malavas )و ديگر قبايل پنجاب ياد شده است . ن . ك به :MacCrindle , op . cit . , p . 155 , n . 2 ; S . Levy , Journ . As . ( 1915 ) , p . 99 ; Sastri , op . cit . , p , 128 ; J . ph . vogel , Notesonptolemy , Bull , oftheschool . oforientalstudie s , universityofLond on , 14 ( 1952 ) , pp . 85 avecref .( 3 ) . پنجاب باستان زير نفوذ حكومتهاى سلطنتى و جمهورى بود . متون هندى اغلب به مردمان « بدون شاه » -Arattas- اشاره كردهاند . بيشتر اوقات منظور اقوام آريايى بود . ر . ك به :Sastri , op , cit . , p . 116 ; 123- دربارهى ارقام اشاره شده نيز ن . ك به : كنت كورث ( 9 ، 8 ، 4 )
( 4 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 9 ، 8 ، 5 )