توطئهگران پيشدستى كرده ، توطئه را براى شاه فاش كند ، تصميم گرفت خود آن را برملا سازد .
( 3 ) پس ، به دربار درآمد و پس از برخورد با فيلوتاس با وى به گفتگو نشست و به او توصيه كرد كه هرچه سريعتر موضوع را به عرض شاه برساند ؛ امّا فيلوتاس يا به خاطر اينكه عضوى از توطئه بود يا از روى سهلانگارى ، به سخنانى كه با وى در ميان گذاشته شده بود ، وقعى ننهاد و اين موضوع را پيگيرى نكرد . او نزد اسكندر آمد و مدت زمان طولانى با او دربارهى موضوعات گوناگون به گفتگو نشست ، بىآنكه سخنان سبالينوس را با وى در ميان گذارد .
( 4 ) پس از خروج ، سبالينوس را يافت و به او گفت كه فرصت مناسبى پيدا نكرد تا شاه را آگاه كند ، اما وعده داد كه فردا ، مذاكرهى مستقيمى با شاه داشته باشد و آنچه را كه گفته شد به عرض وى برساند . امّا فرداى آن روز نيز فيلوتاس به همين شيوه عمل كرد و سبالينوس كه مىترسيد اگر شخص ديگرى افشاگرى كند او شخصا به خطر مىافتد ، فيلوتاس را به يكباره رها و يكى از غلامان شاهى را پيدا كرده ، موضوع را تمام و كمال برايش تعريف كرد و از او خواست هرچه سريعتر اين موضوع را با شاه در ميان گذارد .
( 5 ) غلام ، سبالينوس را داخل اسلحهخانه كرد و او را در آنجا مخفى ساخت . آنگاه شاه را كه در حال استحمام بود « 1 » ، يافته و اين سخنان را با وى در ميان گذارد ؛ همچنين افزود كه سبالينوس را نزد خويش نگه داشته است . شاه ، هراسناك ، ديمنوس را بىدرنگ بازداشت كرد . آنگاه همينكه از تمامى موضوع آگاهى يافت ، سبالينوس و فيلوتاس را فراخواند .
( 6 ) هنگامى كه استنطاق عمومى انجام مىگرفت و در پى روشن شدن موضوع بودند ، ديمنوس خودكشى كرد . فيلوتاس ، به نوبهى خويش ، در عين اينكه اهمالكارى و سهلانگارى از جانب خود را پذيرفت اما ، دست داشتن در توطئه را
هامش
( 1 ) . اسكندر هميشه عصرها حمام مىكرد . ر . ك به : پلوتارك ( اسكندر ، 23 ، 3 )