كاهن آن را ، اطراف ( حصار مقدس ) ، بر روى كشتى طلايى مىبردند . آنها ايزد را بر شانههاى خويش حمل مىكردند و بىهدف به جايى كه ايزد با اشارهى سر آنها را به آنجا رهنمون مىكرد ، پيش مىرفتند .
( 7 ) جمعيتى از دختران و زنان جوان آنها را همراهى مىكردند . در طول راه آوازهايى به افتخار آپولون مىخواندند و با آواز نياكان خويش ، ايزد را ستايش مىكردند .
51 .
( 1 ) كاهنان ، اسكندر را به درون معبد راهنمايى كردند . او در برابر ايزد سر در جيب گريبان فرو برد . در اين زمان پيشگوى پيرى به سويش آمد و گفت :
« سلام ، پسرم ! و اين سلام را همچون سلامى از جانب ايزد بپذير . »
( 2 ) اسكندر رشتهى سخن را به دست گرفت و گفت : « بلى ، من پيام غيبى تو را مىپذيرم ، پدرم . در آينده ، مرا پسر تو خواهند خواند . اما آيا تو امپراتورى تمام زمين را به من مىبخشى ؟ » « 1 » در اين هنگام كاهن به سوى حصار مقدس پيش رفت و حاملان ايزد لرزه بر اندامشان افتاد . در اين هنگام پيشگو به واسطهى برخى نشانههاى نيك ، اعلام كرد كه ايزد يقينا آنچه را كه خواسته است به وى مىدهد .
اسكندر دگربار رشتهى سخن را در دست گرفت . گفت : « اى ، ايزد ، باقى آنچه را كه مىجويم بر من آشكارساز : آيا تاكنون تمامى قاتلان پدرم را مجازات كردهام يا هنوز كسانى پنهان ماندهاند ؟ » « 2 »
( 3 ) پيشگو فرياد برآورد : « خاموش ! هيچ كس نيست كه بتواند عليه كسى كه تو را آفريده است ، توطئهاى كند ! تمامى قاتلان فيليپ به سزاى عملشان رسيدهاند .
موفقيّت شادىآفرين اقدامات تو ثابت خواهد كرد كه تو از ايزد زاده شدهاى . در گذشته شكستى را پذيرا نشدهاى ؛ از اين پس براى هميشه شكستناپذير خواهى شد ! »
هامش
( 1 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 4 ، 7 ، 26 ) ؛ ژوستن ( 11 ، 11 ) ؛ پلوتارك ( اسكندر ، 27 ، 4 ) وG . Posener , ) ( op . cit . , pp . 35 - 42. پاسنر متون زيادى را گردآورى كرده است كه در آنها خدايان به فرعون قدرتى وعده دادند كه بر تمام زمين گسترده مىشد . كاليستن به چنين چيزى اشاره نمىكند و بىگمان كليتارك است كه اين پيشگويى را در دهان آمون گذارده است . آريستوبول كه اسكندر را نيك مىشناخت ، خواست اسكندر در تصرف دنيا را به خود او نسبت داده است .( Fr . Gr . Hist . 139 fr . 56 - Strabon , 16 , 1 , 11 )( 2 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 4 ، 7 ، 27 ) ؛ ژوستن ( 11 ، 11 ) ؛ پلوتارك ( اسكندر ، 27 ، 3 - 4 )