سرزمين را ، بدون دشوارى ، تصرف كرد .
( 2 ) در واقع ، با توجه به اين كه پارسيان نسبت به معابدشان حرمتشكنى كرده و با بىرحمى براين سرزمين حكم مىراندند ، مصريان ، مقدونيان را با روى باز پذيرا شدند . « 1 » اسكندر همينكه امور مصر را سروسامان بخشيد ، به سوى پرستشگاه آمون « 2 » راهى شد ، زيرا مىخواست نظر ايزد را جويا شود . در بين راه ، به نمايندگانى كه از سيرنهاىها « 3 » به سويش فرستاده شده بودند برخورد كرد . اين نمايندگان برايش ديهيم و هداياى گرانبهايى آورده بودند . در بين هدايايشان ، سىصد اسب جنگى و 5 دستگاه از محكمترين گردونههايشان يافت مىشد .
( 3 ) اسكندر به گرمى از آنها پذيرايى كرد و پيمان دوستى و اتحاد نظامى با آنان منعقد ساخت . آنگاه به همراهى ملازمين سفر ، راهش را به سوى معبد پى گرفت . وقتى به صحراى خشك و بىآب رسيد براى عبور از منطقهاى كه تا بىكران پوشيده از شن بود ، آب آشاميدنى ذخيره كرد . اما خود و همراهانش پس از 4 روز ، آبى را كه همراه آورده بودند ، تمام كردند به طورى كه دچار بىآبى سختى شدند .
( 4 ) جملگى دچار يأس و نااميدى شده بودند كه ناگهان در اثر طوفان ، باران شديدى از آسمان فروريخت و به گونهاى معجزهآسا ، از بىآبى كه بدان گرفتار آمده بودند رهايى يافتند . اينچنين ، كسانى كه بر خلاف انتظار نجات يافته بودند ، اين رويداد را به مشيت الهى نسبت دادند .
( 5 ) آنان از گودالى آب كشيده و ذخيرهى آب خويش را فراهم كردند و با داشتن 4 روز ذخيرهى آب كافى ، چهار روز در صحرا راهپيمايى كرده ، آن را پشت سرگذاشتند . چون انبوه شن ، امكان تشخيص راه را نمىداد ، راهنمايان به شاه خبر دادند كه كلاغها با قارقاركردن در سمت راستشان ، مسير راهى را كه به پرستشگاه منتهى مىشود نشان مىدهند .
( 6 ) اسكندر در اين رويداد نشانهاى ديد و از آن چنين استنباط كرد كه ايزد به
هامش
( 1 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 4 ، 7 ، 2 - 5 ) ؛ آريان ( 3 ، 1 ، 1 - 5 )
( 2 ) .Ammon( 3 ) .Cyreneens