اسكندر را با دست به او نشان دادند ، از اشتباهش سراسيمه شد و اينبار ، در برابر اسكندر تعظيم كرد .
( 6 ) اما اسكندر سخن آغاز كرد و گفت : « هيچ نگران نباش ، مادر : او نيز اسكندر است . » به هر حال ، اسكندر وقتى اين پيرزن را « مادر » صدا كرد ، با اين كار كه رعايت كمال ادب بود ، نشان داد كه با اين زنان بختبرگشته و بيچاره ، از اين پس به نيكى رفتار خواهد شد . اسكندر وقتى صراحتا عنوان كرد كه وى مادر دومش خواهد بود ، بىدرنگ به وعدهاى كه بر زبان رانده بود ، جامهى عمل پوشاند .
38 .
( 1 ) او اطراف سىسىگامبريس را پر از زرقوبرق شاهانه كرد و با به عمل آوردن احتراماتى كه حق او بود ، منزلتى را كه پيش از اين ، از آن بهرهمند بود به وى بازگرداند . پس از آنكه تمامى خدمتكارانى را كه داريوش به وى داده بود در اختيارش گذارد ، خود شخصا خدمتكاران ديگرى را به وى داد كه از حيث شمار ، كمتر از خدمتكاران پيشين نبودند . همچنين وعده داد بهتر از آنچه كه داريوش تصميم گرفته بود ، براى دختران جوان تسهيلات فراهم كند ، همچنين وعده داد پسر را همچون پسر خويش بزرگ كند و وى را از افتخارات شاهانه بهرهمند سازد .
( 2 ) چون او را به نزد خويش فراخواند و در آغوش گرفت ، وقتى ديد كه پسر درست به چشمانش خيره شده است و اصلا نترسيده است ، به هفس تيون گفت كه اين پسر 6 ساله شهامتى بيش از سنش نشان مىدهد و از پدرش شجاعتر است . « 1 » اما دربارهى همسر داريوش و احترام شايانى كه مىبايست از آن برخوردار باشد ؛ اسكندر تأكيد كرد ، خويشتن مراقب خواهد بود كه وى چيزى را متحمل نشود كه
هامش
( 1 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 3 ، 12 ، 26 )