بگذارند هيچ قسمتى از بدنشان عريان ديده شود با رنج بسيار به سوى ساحل برده مىشدند ، كنون ، در حالى كه پوشش سادهاى آنها را مىپوشاند و جامههايشان دريده مىشد ، از خيمهشان مىگريختند و شيون و زارى سرمىدادند و با فريادهاى بلند ، از خدايان استمداد مىجستند و به زانوى فاتحان مىافتادند .
( 6 ) با دستى لرزان ، زيورآلاتشان را درمىآوردند و گيسوانشان را مىگشودند ؛ بر زمين سنگلاخ مىدويدند و گردهم جمع مىشدند ؛ از ملازمانشان يارى مىخواستند كه آنها نيز خود ، از ديگران كمك مىطلبيدند .
( 7 ) اما آنها را با خود مىكشاندند : برخى اين تيرهبختان را با موهايشان مىكشيدند و برخى ديگر جامگانشان را مىدريدند و دست به بدنهاى عريانشان مىسودند و با ته نيزهشان ، بر بدن آنها مىكوفتند و اينچنين به يارى سرنوشت ، آنچه را كه نزد بربرها آنقدر محترم و باعث نام بود ، هتك مىكردند .
36 .
( 1 ) با مشاهدهى اين بخت برگشتگى ، نرمخوىترين مقدونيان ، احساس ترحم كردند و بر تيرهبختى اين شوربختان ، رحم آوردند . اينك ، نزاكت و بزرگمنشى از اين زنان رخت بربسته بود ، حال آنكه بيگانه - دشمن - در نزديكى آنها بود و آنها را به اسارتى شرمآور و بدفرجام كشانده بود . « 1 »
( 2 ) بخصوص مادر داريوش ، همسر ، دو دختر بالغ و پسرش - كه كودكى بيش نبود ! - « 2 » اشخاص حاضر را ، به ريختن اشك ترحم برانگيختند .
( 3 ) وقتى بختبرگشتگىاى كه اينان قربانى آن شده بودند ، همچنين شوربختىهاى عظيمى كه به شيوهاى غيرمنتظره بر آنان حادث شده بود ، به پيش چشم مىآمد ، اين منظره بهطور منطقى ، حس ترحم بر اين بينوايان را برمىانگيخت .
( 4 ) آنها نمىدانستند كه آيا داريوش جان سالم به در برده است و هنوز زنده است يا او نيز ، در اين فاجعهى همگانى هلاك شده است ؛ از ديگر سوى مىديدند
هامش
( 1 ) . دربارهى معنى « اسارت » در اينجا ؛ ر . ك به :P . Ducrey , Letraitementdesp risonniersdeguer redanslaGreceant iques ( 1968 ) , p . 30( 2 ) . دربارهى خانوادهى داريوش ؛ ر . ك به : كنت كورث ( 3 ، 11 ، 24 ) ؛ آريان ( 2 ، 11 ، 9 ) ؛ ژوستن ( 11 ، 9 )