( 4 ) شيپورچيان ، در هر دو سپاه ، علامت جنگ را نواختند ، نخست مقدونيان فرياد جنگ سر دادند و هياهويى كه آنها برپا كردند بغايت شديد بود ؛ اما هنگامى كه به دنبال آن بربرها پاسخ دادند ، پادآواز آن از كوه مجاور برخاست و هياهويشان ، همچنان كه انتظار مىرفت ، به واسطهى گستردگى از هياهوى پيشين فراتر بود ، زيرا صداى پانصد هزار تن بسان صداى يك انسان طنينانداز شد ! « 1 »
( 5 ) اسكندر نگاهش را به هر سو مىگرداند و مىخواست داريوش را بازشناسد . همينكه او را ديد ، بىدرنگ با سوارهنظامش به سوى شخص شاه بزرگ روانه شد ؛ زيرا بيش از آنكه خواهان پيروزى بر پارسيان باشد ، مىخواست خويشتن اين پيروزى را به ارمغان آورد .
( 6 ) در اين گيرودار ، تمامى سوارهنظام نيز وارد كارزار شدند ؛ كشتار عظيمى روى داد ! ولى فرجام جنگ بهخاطر شجاعت جنگجويان نامعلوم ماند ؛ در واقع كفهى ترازو ، براساس پيشروى و عقبنشينى متناوب دو طرف جنگ ، گاهى به اين سو و گاهى به آن سو سنگينى مىكرد .
( 7 ) در واقع ، هركس ، هر تيرى را كه پرتاب مىكرد يا هر ضربهى شمشيرى را كه فرود مىآورد ، هيچيك به خطا نمىرفت ؛ زيرا با توجه به ازدحام ، همواره هدفى براى اصابت وجود داشت . بدينسان خيلىها كه از جلو مجروح شده بودند ، بر زمين مىافتادند . آنها كه با تمام وجود ، تا آخرين دم مىجنگيدند پيش از آنكه شجاعت از آنان رخت بربندد ، زندگى آنها را ترك مىگفت .
34 .
( 1 ) سرداران هريگان پيشاپيش مردانشان مىجنگيدند و شجاعت فردىشان ، سپاه را برمىانگيخت كه شجاعانه رفتار كنند . اينچنين مىتوانستيم شاهد جراحتهاى گوناگونى باشيم ، حال آنكه جنگهايى بزرگ - با وقايع غيرمنتظرهى گوناگون - براى پيروزى درمىگرفت .
هامش
( 1 ) . دربارهى اين فريادها و بانگها ، ر . ك به : كنت كورث ( 3 ، 10 ، 1 - 2 ) . چنين مىنمايد كه فابيوس پيكتور ( ؟ ) در روايتش از جنگ تلامون( Telamon )، اين قسمت را از كليتارك ( ؟ ) اقتباس كرده باشد ؛ ر . ك به : پوليب ( 2 ، 29 ، 6 ) . - بهطور معمول رقم 500 هزار پارسى اغراقآميز تلقى مىشود .