نبود . آنان در ابتدا با پرتاب نيزه به جان يكديگر افتادند : پرتاب نيزه آنقدر زياد بود كه بيشتر آنها مىشكستند و به دنبال آن ، با شمشير به رويارويى با يكديگر شتافتند .
( 3 ) آنان نبردى تنبهتن را آغاز كردند و جراحاتى از هر نوع را بر يكديگر وارد مىساختند ؛ امّا بىباكىشان ، آنها را از توقف نبرد بازمىداشت ؛ مدت زمان زيادى اين نبرد وحشتناك ادامه داشت . دو طرف شجاعتها و رشادتهاى زيادى از خويش به نمايش گزاردند ، از اين روى سرنوشت جنگ نامشخص باقىماند .
هيچيك ، از تحمل رنج و عقوبت ، هراسى به دل راه نمىداد و هريك سوداى تحقق كارى نمايان را در سر مىپروراند : آنان با افتخار ، مرگى را كه شكوه و جلال را براى آنها به ارمغان مىآورد ، به جان مىخريدند .
( 4 ) اين نبرد سخت مدّت زمان زيادى به طول انجاميد و فرجام جنگ هنوز نامشخص بود تا اينكه اپامى نونداس انديشيد كه پيروزى ، به شجاعتى كه خود وى از خويشتن به نمايش خواهد گذارد ، بستگى دارد . وى برآن شد كه به يارى شجاعت خويش ، سرنوشت جنگ را رقم زند . بىدرنگ سربازان زبده را گردهم آورد ، به شكلى به هم فشرده ، آنها را آراست و به قلب دشمن زد . او در پيشاپيش يگان قرار داشت و نخستين كسى بود كه زوبينش را پرتاب كرد كه به فرمانده لاسدمونيان اصابت كرد .
( 5 ) بىدرنگ سربازانش نيز چنين كردند و نبرد را آغاز كردند . آنان با كشتن و پراكندن ترس و وحشت ، صفوف دشمن را درهم شكستند « 1 » . لاسدمونيان كه از آوازهى اپامى نونداس و توان يگانش ، به هراس افتاده بودند ، از ميدان نبرد پا به فرار گذاشتند ، ولى بئوسيان آنها را تحت فشار قرار داده ، بىوقفه سربازان عقبهى سپاه دشمن را به هلاكت مىرساندند و اجساد ، بر روى هم انباشته مىشد .
هامش
( 1 ) . ديودور در پى روشن كردن جريان نبرد نيست و وى خود را ملزم نمىسازد كه واقعيت را روشن نمايد . وى براساس طرحى كه خود در پيش گرفته و چندينبار نيز آن را به كار بسته است ، دو مرحله از جنگ را از هم متمايز مىسازد ؛ نخست نبردى قهرمانانه و با نتيجهاى نامعلوم ، آنگاه دخالت شخصى به عنوان فرمانده كه پيروزى را براى سپاهيانش به ارمغان مىآورد . ديودور براى آنكه رويداد را باشكوهتر و بزرگتر جلوه دهد سعى مىكند برخى از شيوههاى بلاغت و سخنورى را براى نيل به اين هدف به كار بندد ؛ بدينسان ، واژگان ستايشآميز فراوان به چشم مىخورند .