( 3 ) دو سپاه كه بدينسان آراسته شده بودند ، به هم نزديك شدند . ناگهان شيپورهاى جنگى به صدا درآمد و سربازان غريو جنگ سر دادند . آنان با فريادهاى خويش ، پيروزى را نويد مىدادند ؛ در ابتدا نبرد دو سوارهنظام در جناحين درگرفت كه در طى آن هريك به همآوردى با ديگرى پرداخت و رشادتهايى از خويش نشان مىداد « 1 » .
( 4 ) سوارهنظام آتن كه بر سوارهنظام تب يورش برده بود ، شكست را پذيرا شد ؛ نه بهخاطر ضعف اسبها يا فقدان شجاعت سربازان يا مهارت سواركارى - كه در تمامى اين زمينهها ، سوارهنظام آتنى از همگان سر بود - بلكه آنها از حيث شمار و نيز توان عملياتى بسيار ضعيفتر از رقيب بودند ، از طرفى ، آنها نسبت به دشمن ، حمايت كمترى به وسيلهى نيروهاى سبك اسلحه مىشدند . آنها تنها شمار اندكى سرباز مسلح به زوبين در اختيار داشتند ؛ تباييان سه برابر بيشتر فلاخنانداز و زوبينانداز ، كه از نواحى تسالى آمده بودند ، در اختيار داشتند .
( 5 ) اين مردم ، از كودكى ، همواره با چنين شيوهاى ، تمرين نبرد مىكردند و به واسطهى بهرهمند بودن از چنين مهارتهايى مىتوانستند نقش سرنوشتسازى را در پيكارها بر عهده داشته باشند . بارى ، آتنيان كه به دست سپاهيان سبك اسلحه ، جراحات زيادى برداشته و زير فشار سوارهنظام رقيب از پاى درآمده بودند ، جملگى عقبنشينى كردند .
( 6 ) امّا همين كه فرار ، موجب در امان ماندن آنها ، از تيررس فلاخنها شد ، شكست را جبران كردند . در واقع ، آنها حين عقبنشينى آرايش سپاهيان فالانژ
هامش
برعكس ، تقويت جناح چپ را كه به سوى دشمن تاخت مىآورد ، به خوبى توصيف مىكند : ( ر . ك به :
گزنفون ، 7 ، 5 ، 21 - 23 ) . در عوض ديودور تنها كسى است كه سازماندهى سربازان ديگر ملل يونانى را تشريح مىكند . با وجود اين ، توصيف وى ، پردهى مبهمى را كه بر رويدادهاى جنگ كشيده شده براى ما آشكار نمىسازد : مانتينهاىها چه كردند ؟ اوبهاىها و مزدورانى كه آتنيان آنها را قتل عام كردند ، كجا بودند ؟
( 1 ) . نمىدانيم چگونه آنچه را كه ديودور از نبرد سوارهنظام مىگويد ، داورى كنيم . آيا اطلاعات واقعى در مورد نقشى است كه آتنيان بازى كردهاند ؟ اگر چنين باشد بسيار جالب است ، زيرا گزنفون تنها از اسپارتيان و تباييان سخن مىراند . آيا موضوع خلطى است ميان نبرد سوارهنظام در شب پيش از جنگ و كارهاى سوارهنظام در طى نبرد تمامعيار ؟ اين فرضيهى آخر كه توسط پريچت عنوان شده ، درستتر مىنمايد .