كه تساليان آنها را رها كردهاند و آتنيان و ساير متحدين ، به تقويت آلكساندروس پرداخته و سربازانشان نيز از فقدان آذوقه ، نوشيدنى و ساير ما يحتاج رنج مىبرند ؛ بئوتاركهاى بئوسى تصميم گرفتند به سرزمين خويش بازگردند .
( 5 ) آنان اردويشان را جمع كرده ، از منطقه جلگهاى عبور مىكردند كه ناگهان آلكساندروس - كه از فاصلهاى نزديك با سوارهنظام پرشمار خويش در تعقيب آنها بود - بر عقبهى سپاه بئوسى يورش آورد .
بئوسيان بر اثر اصابت زوبينهايى كه بر سرشان مىباريد به خاك هلاك مىافتادند ؛ برخى ديگر به واسطهى جراحات وارده ، نقش برزمين مىشدند ؛ عاقبت از آنجا كه نه راه پس داشتند و نه راه پيش و از آنچه كه نياز داشتند بىبهره بودند ، دچار ناتوانى و زبونى شدند .
( 6 ) آنها از نجات خويش نااميد شده بودند تا اينكه اپامى نونداس كه در آن زمان ، چونان سربازى ساده خدمت مىكرد توسط سپاه به فرماندهى برگزيده شد . او بىدرنگ افراد مجهز به سلاحهاى سبك و سوارهنظام را با خود همراه كرده ، در پيشاپيش آنها قرار گرفت و براى پاسدارى از عقبهى سپاه راهى شد : او با مردانش ، دشمنانى را كه در تعقيبشان بودند به عقب رانده ، امنيت كامل سربازان سنگين اسلحهى ( هوپليت ) حاضر در پيشاپيش سپاه را فراهم كرد .
اينچنين با عقبنشينى و جنگيدن و آراستن سپاهيانش به شيوهاى ماهرانه ، سپاه را نجات بخشيد .
( 7 ) هرچه پيروزى بيشترى نصيب اپامى نونداس مىشد ، بر شكوه و بزرگىاش افزوده مىشد و در ميان شارمندان و متحدين ، از ارج و احترام بيشترى برخوردار مىگشت . با وجود اين ، تباييان ، بئوتاركها را بهخاطر لشكركشى محكوم و جرايم سنگينى بر آنها تحميل كردند .
72 .
( 1 ) بىگمان از خود مىپرسيم كه چرا شخصى چون وى ، همچون سربازى ساده ، در لشكركشى به تسالى شركت جسته است ؛ بنابراين بايسته است توضيحى دهيم كه توجيهگر اين رفتار و عملش باشد . هنگام نبرد ، نزديك كورنت ، اپامى نونداس صفوف لاسدمونيان را كه از موضع خويش دفاع مىكردند درهم