استوار و ثابت قدم در انتظار حملهى دشمن ماند .
( 3 ) بئوسيان به نيروى جسمانى خويش و تجربهاى كه از جنگهاى پىدرپى به دست آورده بودند ، دل استوار بودند : آنان براين اميد بودند كه آتنيان را به بردگى كشند ، امّا خابرياس با بهرهگيرى از موقعيت ، به جنگ پرداخت و از شهر نيز به خوبى دفاع كرد ؛ وى متجاوزين را كشته يا زخمى كرد .
( 4 ) بئوسيان ، پس از آنكه تلفات سنگينى بر آنها وارد آمد ، بدون آنكه از جنگ ، كمترين نتيجهاى عايدشان شود ، عقبنشينى كردند « 1 » . اينچنين ، خابرياس به پاس شجاعت و توانايىاش در فرماندهى توانست خود را از چنگ دشمن برهاند .
70 .
( 1 ) دو هزار سلتى و ايبرىيايى ، سيسيل را ترك كرده « 2 » ، به سوى كورنت سرازير شدند ؛ دنيس جبار آنها را به يارى لاسدمونيان فرستاده ، مواجب پنج ماه را به آنان داده بود . يونانيان كه مىخواستند آنها را محك بزنند ، آنان را در صف نخست نبرد جاى دادند : آنان شجاعت خويش را در درگيرىها و نبردها نمايان ساختند و تلفات سنگينى بر بئوسيان و متحدين آنها وارد آوردند .
به اين ترتيب ، خبرهگى و شجاعت بىنظيرشان بر همگان آشكار شد و خدمات زيادى را به انجام رسانيدند ؛ وقتى در پايان تابستان به سوى سيسيل رهسپار شدند ، لاسدمونيان به آنها نشان افتخار ارزانى داشتند .
( 2 ) بعد از آن ، فيليس كوس به وسيلهى اردشير پادشاه به مأموريت فرستاده شد و به سوى يونان رهسپار شد : او يونانيان را دعوت كرد كه به جنگها پايان داده ،
هامش
( 1 ) . اين روايت ( نبرد در مقابل كورنت ) با آنچه كه گزنفون بيان كرده است ، بسيار تفاوت دارد ( 7 ، 1 ، 18 - 19 ) . بر طبق روايت گزنفون تباييان وارد كورنت نشدند و مسئلهى خابرياس مطرح نبوده است ؛ نزاع سادهاى ميان تباييان و كورنتيان درگرفت كه برترى از آن كورنتيان بود . برعكس ديودور رويداد نمايشى را با زرقوبرق تعريف مىكند و كارهاى نمايان خابرياس را برجسته مىكند . اگر شيوهى گزنفون و ديودور را در روايت كل اين لشكركشى قياس كنيم درمىيابيم كه گزنفون اين لشكركشى را به رشتهاى از رويدادهاى بدون دستاورد و افتخار تقليل مىدهد ، حال آنكه ديودور وقايعى پيچيده و غيرمنتظره را مجسم مىسازد و به نشان دادن اعمال مردان بزرگ در هنگامهى نبرد خرسند مىگردد .
( 2 ) . ر . ك به : گزنفون ( تاريخ يونان ، 7 ، 1 ، 20 )