آلوريت « 1 » ، پسر آمينتاس « 2 » ، برادرش آلكساندروس را به قتل رساند و سه سال بر مقدونيه حكومت كرد .
( 2 ) در اين زمان ، در بئوسى ، پلوپيداس در پى آن بود كه به پاى افتخارات نظامى اپامى نونداس برسد . او به خوبى مىدانست كه اپامى نونداس ، امور پلوپونز را ، به بهترين شكل ، به نفع بئوسى سروسامان داده است ؛ بههمين خاطر مىخواست كسى باشد كه نواحى واقع در خارج پلوپونز را تسليم تب كند . او دوستش ايس منياس را - كه از شجاعت بىنظيرى برخوردار بود - با خود همداستان كرد و عازم تسالى شد « 3 » . هنگام برخورد با جبار فرس ، آلكساندروس ، او را بىدليل به همراهى ايس منياس « 4 » دستگير كرد و تحت مراقبت شديد قرار داد .
( 3 ) تباييان كه از آنچه روى داده بود آزردهخاطر بودند ، بىدرنگ هشت هزار سرباز سنگين اسلحهى هوپليت و ششصد سوارهنظام را به تسالى گسيل داشتند « 5 » .
آلكساندروس ، هراسان ، فرستادگانى را به آتن روانه كرد تا از آنان تقاضاى اتحاد كند .
مردم آتن بىدرنگ سى كشتى و هزار سرباز را به فرماندهى اوتوكلس رزمآرا ، براى وى گسيل داشتند .
( 4 ) در حالى كه اوتوكلس ، هنوز در حال گذر از كنار اوبه بود ، تباييان به تسالى رسيده بودند . آلكساندروس ، به نوبهى خويش ، نيروى زمينى را گردهم آورده و داراى سوارهنظامى پرشمارتر از سوارهنظام بئوسى بود .
با وجود اين ، در آغاز ، بئوسيان برآن شده بودند نبردى را پيش گيرند كه سرنوشت جنگ را رقم بزند ، زيرا به حمايت تساليان دلگرم بود ؛ امّا وقتى پى بردند
هامش
( 1 ) .Pto lemaiosl'Alorite( 2 ) . با مطالب پيشين ( بند 60 ، 3 ) متناقض است : آمينتاس تنها سه پسر به نامهاى آلكساندروس ، پرديكاس و فيليپ داشته است .
( 3 ) . پلوتارك در « زندگى پلوپيداس » به تفصيل روايت مىكند كه چگونه قهرمانش ، گروگانهاى پتولمايوس را گرفت ( 27 ، 2 - 4 ) . چگونه به وسيلهى جبار فرس در فارسال بازداشت شد ( 27 ، 5 ) و چگونه به زندان افتاد ( 28 ) .
( 4 ) .Ismenias( 5 ) . پلوتارك ( پلوپيداس ، 28 ، 1 ؛ 29 ، 1 ) فقط به اين لشكركشى و شكست اشاره دارد : روايت مفصل ديودور مانندى ندارد .