فلسفهى فيثاغورسى علاقمند بود « 1 » ، افزون براين ، صاحب استعداد و توانايىهاى زيادى بود و منطقى است كه كارهاى نمايان و درخشان زيادى انجام داده باشد .
بدينسان ، وقتى ناگزير شد همراه تعداد كمى از همميهنان خويش عليه تمامى سپاهيان لاسدمونى و متحدين آنها بجنگد ، برترىاش بر اين سربازان شكستناپذير ، آنچنان زياد بود كه توانست كلئومبروتوس - شاه اسپارت - را كشته و تقريبا تمامى رقبايش را بهطور كامل نابود كند « 2 » .
( 3 ) اگر وى چنين كارهاى نمايان و بىنظيرى را تحقق بخشيد ، اين امر ، به خاطر هوش سرشار و روحيهى والايى بود كه آموزههايش به وى ارزانى داشته بودند . ما كمى بعد ، از تمامى اينها ، با جزئيات كامل و با توضيحات بيشتر سخن خواهيم راند . اكنون رشتهى كلام خويش را از سر مىگيريم .
40 .
( 1 ) وقتى دولت شهرها صاحب خودمختارى شدند ، آشفتگىهاى بزرگ و انقلابات ، دامنگير آنها شد . از شهرهايى كه بيش از سايرين گرفتار اين اغتشاشات شدند ، شهرهاى پلوپونز بودند كه تا آن زمان حكومت اليگارشى بر آنان حاكم بود « 3 » و غافل از بلاهت خويش ، اكنون آزادى مطلقى را كه ويژگى بارز دموكراسى است در شهرها برقرار ساختند : بسيارى از نيك مردان را از شهرها بيرون رانده ، عليه آنها شكايتهاى بىپايه و اساس اقامه كردند تا محكومشان سازند .
وقتى شورشهاى داخلى آغاز شد ، احكام تبعيد و مصادرهى اموال ، به ويژه آنهايى را كه در زمان سيادت لاسدمونيان در شهرهايشان بر سر قدرت بودند ، هراسناك كرد .
( 2 ) آنها در آن زمان به شيوهاى مستبدانه نسبت به همشهريان خويش رفتار مىكردند و كينهى آحاد مردم ، به مجرّد اينكه به آزادى دست يافتند ، سر باز
هامش
( 1 ) . ديودور ( 10 ، 11 ، 2 ) پيش از اين اشاره كرده است كه وى شاگرد ليزيس فيثاغورثى بوده است .
( 2 ) . اين ارجاع به نبرد لوكتر ثابت مىكند كه تحليل پيشين به واقعهى سال 371 پ . م مربوط است .
آخرين جملهى بند نشان مىدهد كه ديودور از پيش انداختن واقعه كاملا آگاه بوده است .
( 3 ) . ديودور به شورش و آشوبهاى شهرهاى پلوپونز ، پس از تمامى صلحهاى همگانى اشاره دارد . ( ر . ك به : 5 ، 1 ؛ 57 ، 3 - 59 ) . بسيارى از مورخان براين باورند كه شورشهايى كه اينجا به آنها اشاره مىشوند ، جملگى پس از نبرد لوكتر روى مىدهند ؛ ( ر . ك به : ك . جى . بلوخ ) .