بىبهره شدند .
شجاعت و بىباكى اپامى نونداس ، همشهريانش را چونان به وى دل استوار گرداند كه آنان جرأت كردند به تنهايى در برابر تصميمات تمام يونانيان ايستادگى كنند .
( 4 ) لاسدمونيان و آتنيان كه همواره براى دستيابى به سيادت يونان بر سر جنگ بودند ، امتيازاتى را متقابلا به يكديگر واگذار كردند : حق حاكميت بر خشكى به نفع لاسدمونيان و حق حاكميت بر دريا به نفع آتنيان به رسميت شناخته شد « 1 » . اينچنين آنها با ناخشنودى دريافتند كه قدرت سوّمى ، سوداى سيادت را در سر مىپروراند و سعى كردند شهرهاى بئوسى را از اتحاديهى تباييان خارج كنند .
39 .
( 1 ) تباييان كه نيروى جسمانى ، شجاعت و بىباكىشان بىنظير بود « 2 » و پيشتر ، لاسدمونيان را در جنگهاى بسيارى شكست داده بودند « 3 » ، بسيار به خود مغرور شده و سوداى سيادت بر خشكى را در سر مىپروراندند . اميدشان ، به واسطهى دلايلى كه اشاره كرديم ، به يأس مبدل نشد و نيز بهخاطر اينكه ، آنها در آن زمان ، بيش از ديگر يونانيان داراى سران و سرداران شجاع بودند .
( 2 ) پرآوازهترين اين سرداران پلوپيداس ، گورژياس « 4 » و اپامى نونداس بودند .
شجاعت اين آخرى و ذكاوتش در فرماندهى ، وى را سردارى بىهمتا در سرزمينش و حتى در سراسر يونان گرداند « 5 » . وى كاملترين تعاليم را فراگرفته و بهويژه به
هامش
( 1 ) . اين امر به اين معناست كه صلح توسط دو قدرت - و نهتنها يك قدرت - تضمين مىشود : چنانچه شهرى صلح را زيرپا مىنهاد ، فرماندهى عمليات زمينى از آن اسپارت و فرماندهى عمليات دريايى از آن آتن مىشد . اين روىداد در صلح 375 پ . م توسط نپوس ( تيموته ، 2 ، 2 ) تأييد شده است . نظريهى ديودور براى 375 پ . م دقيق است ، ولى وى آن را در وقايع سال 371 پ . م مىآورد .
( 2 ) . ديودور ( در بند 50 ، 5 - 6 ) نيز بر قدرت جسمانى تباييان ، اعتماد به نفس و بىباكى فرماندهانشان پاى مىفشارد .
( 3 ) . با بند ( 37 ، 1 ) در تناقض است .
( 4 ) .Gorgias( 5 ) . شرحى كه دربارهى اپامى نونداس داده مىشود ، در بندهايى كه به روىدادهاى سال 371 پ . م مىپردازد ، همتا و نظيرى ندارد . ر . ك به : ستايش و تمجيد از اپامى نونداس ، بند 88 .