توجيه است : نسلهاى پيشين به واسطهى جنگهاى بىشمار و پرمخاطره ، به افتخارى بىنظير دست يافته بودند و با مردمان تحت انقياد خويش به نرمى و ملاطفت رفتار مىكردند . برعكس ، اخلافشان ، با در پيش گرفتن اعمال و رفتار خشونتآميز و فخرفروشى به متحدين خويش و با جنگهاى ناعادلانه و خودخواهانه عليه ديگر يونانيان ، سياست بدون ملاحظهاى را در پيش گرفتند كه علّت از كف دادن امپراتورىشان را توجيه مىكند .
( 4 ) در واقع ، ناكامى ، فرصتى را براى قربانيان آكنده از كينه فراهم آورد تا از ظلم و بيداد آنها ، كين بستانند و اين مردم كه از ديرزمانى ، شكستى را پذيرا نشده بودند ، از تحقيرى ، از پاى درآمدند كه اين تحقير ، دامنگير كسانى مىشود كه موجب ويرانى و از دست رفتن آثار باشكوه نياكانشان مىگردند .
( 5 ) اينچنين ، تباييان كه ساليان دراز تحت انقياد آنان بودند ، در اينزمان ، به رغم همهى انتظارات ، بر لاسدمونيان پيروز شده ، سيادت بر يونان را به چنگ آوردند . لاسدمونيان ، هنگامى كه از سيادت و سرورى بر يونان محروم شدند هرگز نتوانستند شكوه نياكانشان را ، دگربار ، فراچنگ آورند .
( 6 ) ما به اين انتقادات بسنده مىكنيم و پس از بيان ترتيب زمانى وقايع اين بخش ، رشتهى حكايتمان را از سر مىگيريم . كتاب پيشين « 1 » ، چهاردهمين كتاب تاريخمان ، با شرح انقياد رژيوم توسط دنيس و تصرف روم به دست گلها پايان يافت و اين وقايع ، در سالى روى داد كه مقدّم بر لشكركشى پارس به قبرس ، عليه شاه اواگوراس بوده است . كتاب حاضر را با بيان حكايت اين جنگ آغاز خواهيم كرد و آن را در سالى كه مقدّم است بر آغاز پادشاهى فيليپ ، پسر آمينتاس ، به پايان خواهيم رساند .
هامش
( 1 ) . خلاصهى بسيار اجمالى اين كتاب از حيث ساختار و اصطلاحات به كار گرفته شده در آن ، به خلاصهى كتاب 11 شباهت دارد .