1 .
( 1 ) در طول اين اثر ، بنا بر رسم و سنّت مورّخان ، هرگز از بيان سخنان صريح و بىپرده باز نايستاديم و افراد درستكار را با تحسين و ستايشى كه سزاوار اعمال نيك آنهاست ، مفتخر ساختيم و بدكاران را نيز به دليل خطاها و لغزشهايشان ، مورد نكوهشى كه سزاوارشان است ، قرار دادهايم . بدينسان ، انديشيديم تا انسانهايى را كه ذاتا بزرگ و شريفاند ، به اميد دستيابى به افتخارى جاودان ، براى مبادرت به كارهاى نيك ، برانگيزيم و انسانهاى شرور را نيز ، با هراساندن از نكوهشى عادلانه ، از اعمال زشت برحذر داريم « 1 » .
( 2 ) نيز ، آنگاه كه حكايتمان به دورهاى رسد كه شكست غيرمنتظرهى لوكتر ، بزرگترين تيرهبختى را براى لاسدمونيان به ارمغان آورد و در همين دوران ، شكست ديگرى در مانتينه ، بر خلاف انتظار ، موجب از دست رفتن سيادتشان بر يونان شود ؛ براين باوريم كه مىبايد از اصول اين اثر پيروى كرده و لاسدمونيان را ، مورد نكوهشى كه سزاوار آنهاست ، « 2 » قرار دهيم .
( 3 ) در واقع ، چه كسى اين مردم را سرزنش و محكوم نخواهد كرد كه وارث سيادتى از جانب نياكانشان بودند كه بر پايههاى محكمى استوار و به لطف شايستگى چنين نياكانى ، بيش از پانصد سال حفظ شده بود ؛ ولى سرانجام رفتار نسنجيده و نابخردانهشان ، موجب از دست رفتن آن گرديد . اين مسئله اينگونه قابل
هامش
( 1 ) . ديودور در اين پيشگفتار موضوع نقش اخلاقى تاريخ را - كه در مقدمهى كتاب نخست به بررسى آن پرداخته است - از سر مىگيرد و اين كار را اغلب با به كارگيرى واژگانى همانند و يكسان انجام مىدهد . ر . ك .
به : ديودور سيسيلى ( 1 ، 1 )
( 2 ) . موضوع جنايتهاى اسپارت و كيفر و جزاى اين اعمال به دفعات در بخش نخست كتاب آورده مىشود .