2 .
( 1 ) سىجبارى « 1 » كه در آتن مستقر شده بودند ، به خاطر جاهطلبى ، اين سرزمين را در تيرهبختى فرو بردند و پس از آنكه قدرت را از دست دادند ننگى جاودان بر نام خويش ، برجاى نهادند . وانگهى لاسدمونيان پس از آنكه بر يونان استيلايى بىچونوچرا يافتند ، بر آن شدند مرتكب اعمالى ناعادلانه نسبت به متحدان خويش گردند و بدينسان ، سيادت را از كف دادند . حاكمان در سايهى خوشرفتارى و عدالت ، اقتدار خويش را حفظ مىكنند و به واسطهى بىعدالتى - كه موجب برانگيختن كينهى رعايا مىگردد - آن را از كف مىدهند .
( 2 ) دنيس ، جبار سيراكوزيان ، مصداق اين امر است : وى در طول زندگى ، همواره در معرض توطئههايى بود و ترس از كشته شدن ، وى را وا مىداشت زير جامهاش زرهاى آهنين بر تن كند . عاقبت ياد و خاطرهاى كه پس از خويش باقى گذارد بزرگترين اسباب انزجار براى تمامى آيندگان بود .
( 3 ) اما در باب اين موضوعات در زمان مناسب به تفصيل سخن خواهيم راند . در حال حاضر ، رشتهى كلام را به ترتيب وقايع پى مىگيريم .
( 4 ) در كتابهاى پيشين ، تمامى وقايع تاريخى را از زمان تصرف تروا تا پايان جنگ پلوپونز و استيلاى آتنيان - كه فاصلهى زمانى هفتصد و هفتاد و نه سال « 2 » را در برمىگيرد - ثبت كردهايم . در كتاب حاضر روايت خويش را با استقرار سىجبار در آتن پىمىگيريم و با تصرف روم توسط گلها - كه فاصلهى زمانى هجده سال را در برمىگيرد - به پايان مىبريم .
3 .
( 1 ) نابودى قدرت مستقر در آتن در هفتصد و هشتادمين سال پس از تصرف تروآ روى داد « * » . در همين سال ، روميان مقام كنسولى را به چهار تريبون
هامش
( 1 ) .( LesTrenteTyrans )يا « سىتن » ؛ شورايى از بزرگان و نخبگان آتن بودند كه پس از تصرف آتن به دست اسپارت ( 404 پ . م ) ، از سوى ليزاندر ، سردار اسپارتى ، بر آتن تحميل شده و با استبداد براين شهر حكومت كردند . اين شورا تنها يك سال دوام آورد و تراسىبول ، سردار آتنى ، موفق شد با كمك تباييان اين حكومت را سرنگون سازد .
( 2 ) . از سال 1184 تا 405 پ . م
* . در ترجمهى انگليسى چنين آمده است : « هيچ آرخونتى در آتن نبود ، زيرا حكومت سرنگون شده بود . . . »