1 .
( 1 ) تمامى انسانها ، وقتى از بدخويى و شرارتشان سخن به ميان مىآيد ، ذاتا برمىتابند و آزرده خاطر مىگردند و در واقع ، حتى آنانى كه شرارتشان چونان آشكار است كه انكار آن غيرممكن است ، با اين حال همين كه مورد نكوهش قرار مىگيرند ، خشمگين شده ، سعى در توجيه رفتار خويش دارند .
همگان ، به ويژه آنانى كه سوداى قدرت و سرنوشتى پرافتخار را در سر مىپرورانند ، مىبايد با دقت ، از عمل زشتى كه سزاوار نكوهش است دورى جويند .
( 2 ) زيرا به خاطر اهميت جايگاهشان در معرض ديد همگان قرار دارند و مخفى نگه داشتن لغزشهايشان غيرممكن است . فردى كه بالاتر از سايرين قرار دارد ، نبايد به اين اميد دل بندد كه از سرزنش خطايى كه ممكن است مرتكب شود ، مصون بماند و اگر هم در كوران زندگى از ملامتى كه بدكاران گرفتار آن مىآيند بتواند بگريزد ، بايد بداند كه واقعيت ، روزى آشكار خواهد شد و تمامى آنچه كه پيش از اين مخفى نگاه داشته شده بودند ، آشكار و روشن خواهد ساخت .
( 3 ) اين خود مجازاتى براى بدكاران است كه پس از مرگ ، خاطرهاى جاودان از تمامى هستىشان براى آيندگان برجاى خواهد ماند .
به هر روى ، براى ما پس از مرگ ، چيزى جز نيستى وجود نخواهد داشت ( همچنانكه برخى فيلسوفان تلويحا بدان اشاره دارند ) و آن اسفبارتر خواهد بود ، اگر قرار باشد زندگى ، تنها خاطرهاى نفرتانگيز برجاى نهد . خواننده در روايت مبسوط كتابى كه پيش روى دارد ، نشانههايى روشن از واقعيت اين تأملات را خواهد يافت .