طغيان نكرده و همواره جارى است و با قدرت از ارتفاعى عظيم پرتاب مىگردد . « 1 »
( 5 ) معبد از چنان قداستى برخوردار است كه در آن مقدسترين سوگندها را ياد مىكردند و پيمانشكنان ، بىدرنگ ، به عذاب خدايان دچار مىشدند : برخى كور از اين معبد خارج مىشدند .
( 6 ) بدين ترتيب هراسهاى خرافى مربوط به اين مكان به حدى بود كه شكايات پيچيده را با سوگندهايى كه در آنجا ياد مىكردند ، به فرجام مىرساندند .
معبد پاليك از ديرزمانى پناهگاه امن و غيرقابل تعرضى بود به ويژه براى بردگان تيرهبختى كه زير دست اربابان بىرحم گرفتار مىآمدند .
( 7 ) زيرا اين اربابان اجازهى خارج كردن بردگانى را كه بدانجا پناه مىبردند ، نداشتند . اين بردگان مصون از تعرض مىماندند تا زمانى كه اربابان آنها با اطمينان دادن به داوران با گذشت ، متعهد مىشدند براساس مفاد سوگند با آنها از در صلح و آشتى وارد شوند .
( 8 ) تا جايى كه مىدانيم هرگز اين سوگندها شكسته نشدند ، به گونهاى كه هراس از خدايان موجب شد حتى بردگان نيز مورد احترام قرار گيرند ! اين معبد درون دشتى ، سزاوار شكوه و جلال خدايان واقع بود ؛ دور آن را رواقها و ديگر زيورآلات نفيس احاطه كرده بود . ما به همين جزئيات بسنده مىكنيم ؛ حال رشتهى كلام خويش را از سر مىگيريم .
90 .
( 1 ) دوستيوس پس از بناى شهر پاليكا و ايجاد حصارى بزرگ براى آن ، زمين اطراف آن را بين ساكنين تقسيم كرد . اين شهر به لطف حاصلخيزى زمين و شمار كوچنشينانش ، رشد و پيشرفت سريعى داشت .
( 2 ) اما براى مدت مديدى در مسير ترقى باقى نماند ، زيرا ويران شد و تا امروز خالى از سكنه است . از جزئيات آن در زمان مناسب سخن خواهيم راند . « 2 »
( 3 ) چنين بود اوضاع امور در سيسيل .
هامش
( 1 ) . اين دهانههاى آتشفشانى كه ديودور چون عجايبى از آنها ياد مىكند ، چشمههاى گوگرد جوشانى هستند كه به نظر مىرسد پيشتر در سيسيل شمارشان در مقايسه با امروز بسيار بيشتر بوده است .
( 2 ) . آن قسمت از نوشتههاى ديودور كه به توصيف و جزئيات اين شهر مىپردازد ، باقى نمانده است .