كرده ، وى را متهم ساختند كه مخفيانه با دوستيوس تبانى نموده است و او را بهعنوان خائن به مرگ محكوم كردند . آنان با فرارسيدن تابستان ، سردارى ديگر برگزيده و سپاه قدرتمندى در اختيارش گذارده ، به او دستور دادند تا بر دوستيوس يورش برد .
( 3 ) اين سردار با دوستيوس ، كه در نزديكى نوما « 1 » اردو زده بود ، پيكار كرد .
جنگ بزرگى درگرفت ؛ سربازان زيادى از هر دو طرف به خاك افتادند و سيراكوزيان با زحمت زياد توانستند سيكولها را فرارى داده ، شمار زيادى از آنان را به قتل برسانند . اغلب فراريان با وارد شدن به ارگهاى سيكول خود را نجات دادند و شمار اندكى ترجيح دادند ، قدم در راه سرنوشت دوستيوس گذارند .
( 4 ) وقتى اين وقايع روى مىداد ، ساكنان اگريژانت ، موتيوم را - كه توسط سپاه دوستيوس اشغال شده بود - به تصرف خويش درآورده ، نيروهايشان را به سپاهيان پيروز سيراكوزى ملحق كردند . دوستيوس كاملا شكست خورد و در حالى كه برخى از افرادش وى را رها كرده و برخى ديگر به وى خيانت ورزيده بودند ، توانش به پايينترين حد ممكن رسيد .
92 .
( 1 ) عاقبت با مشاهدهى اندك دوستانى كه مترصد دستگير و تسليم كردن وى بودند ؛ از نقشهى آنها مطلع شده ، شبانه پا به فرار گذاشت و با اسبى به سيراكوز گريخت . هنوز سپيده ندميده بود كه وى به ميدان عمومى سيراكوز رسيد و با نشستن بر پاى قربانگاهى ، در برابر شهر شروع به استغاثه نمود و خود و تمامى سرزمينش را به سيراكوزيان بخشيد .
( 2 ) تودهى مردم با شنيدن خبرى چنين غيرمنتظره ، در ميدان عمومى شهر جمع شده ، صاحبمنصبان قضايى مجمعى ترتيب دادند تا دربارهى دوستيوس وارد شور شده ، تصميمى اتخاذ نمايند .
( 3 ) برخى خطيبان - كه عادت براين داشتند براى مردم نطق كنند - براين عقيده بودند كه بايد او را چونان دشمنى مجازات كرده ، انتقام ناكامىهاى پيشين را
هامش
( 1 ) .Noma