نموديم شرط بودن عصمت را در امام و عصمت امريست پنهانى كه مطلع نميشود بر آن مگر كسى كه مطلع و عالمست بر آشكار و پنهان بندگان و آن خداوند عالمست و دراينصورت كسى نميداند كه عصمت در كدام شخص موجود است مگر ببيان خداوند تعالى كه عالمست بر هر امر نهانى و بيان الهى بيكى از دو چيز متحقق مىشود يكى آنكه پيغمبر خود را خبر دهد از آن و او خبر دهد ما را باخبار او معين نمايد امام را و ديگر آنكه اظهار معجزه نمايد بر دست او كه شهادت دهد بر صدق او در ادعاء امامت .
و اهل سنت گويند كه هر كسى را كه امت قابل دانند براى امامت و با او بيعت كنند و غالب شود بشوكت خود بر بلاد اسلام و امام باشد .
زيديه گويند كه هركس از اولاد فاطمه عالم و زاهد باشد و خروج نمايد با شمشير و ادعاء امامت كند او امام باشد و حق غير اين دو قول است به دو دليل :
اول اينكه امامت خلافت است از جانب خدا و رسول پس متحقق نشود مگر بقول خدا و رسول .
دوم اينكه اگر متوقف باشد اثبات امامت بر بيعت و ادعاء امامت البته منجر بفساد و فتنه خواهد زيرا كه محتملست كه هر طايفه با شخصى بيعت كنند يا هر فاطمى عالمى ادعاء امامت كند آنگاه در بين ايشان جنگ و جدال واقع شود و هريك خود را امام داند و خواهد بيت المال را به تصرف خود درآورد و سبب وقوع فتنه و فساد در اسلام شود پس ثابت شد كه بايد امام منصوب از جانب خدا باشد .
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٨٦