آن افكنده و واجب نموده بر ايشان .
شارح گويد : چون ثابت شد كه غرض از فعل باريتعالى نفع بردن بندگانست ، و نفع حقيقى كه ميتوان غرض باشد - ثواب اخروى و رسيدن ايشانست بمقامات قرب كه از براى آن زوالى نيست ، نه نفع دنيوى زيرا كه آن يا دفع ضرر است - و يا جلب منفعتى كه آن دو پايدار نيست و زايل مىشود ، و هيچيك از اين دو نتواند كه غرض از آفريدن خلق باشد و ثوابرا ببهانه دادن قبيح است چنان كه خواهد آمد انشاء اللّه ، پس بمقتضاى حكمت بايد تكليف كند ايشانرا و تكليف در لغت مأخوذ است از كلفت بمعنى مشقت و معنى اصطلاحى همانست كه مصنف ذكر نموده ، پس مقصود از بعث بر كار اينستكه بنده را بر كارى وادارد و او را الزام كند بر آن ، و كسى كه اطاعت او ابتداء يعنى بدون واسطه واجب است همان خداى تعالى است - و از اينجهت مقيد نمود اطاعت را بر اينكه بر نحو ابتدا باشد ، زيرا كه وجوب اطاعت غير خدا مانند - پيغمبران - و ائمه - و آقا - و ولينعمت تابع وجوب اطاعت خدا است و فرع آنست ، زيرا كه اطاعت ايشان بامر خدا واجب شده .
و اينكه مصنف فرمود كه بر نحو مشقت باشد براى بيرون كردن كارهائيست كه در آنها مشقت نيست مانند نكاح لذيذ - و خوردن چيزهاى لذيذ - چونكه واداشتن بنده را بر امثال آنچيزها تكليف نباشد ، چون در آنها مشقتى نيست .
و اينكه مصنف فرمود به شرط اينكه ايشانرا اعلام كند ، مقصودش آنست كه بندگانيرا كه تكليف فرموده - اعلام نمايد بايشان آنچه را كه تكليف باز كرده و بايشان برساند تكليف خود را ، و اين قيد از شرايط نيكوئى و حسن تكليف است .
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: العلامة الحلي
ص١١٦