قال الشارح المعتزلي في ضمن ما سأله عن النقيب أبي يحيى « قلت : فما مقالة الأنصار قال : هتفوا بذكر عليّ فخاف من اضطراب الأمر عليهم ، فنهاهم » .
وبهذه السياسة الحديديّة المقرونة بأشدّ الارعاب أخمدوا نار الثورة الفاطميّة الَّتي أشعلتها عليهم بخطبتها الرنّانة الفائقة وتمسّكوا بالملك والخلافة بكلّ قوّة وشدّة ، وسيعلم الَّذين ظلموا أيّ منقلب ينقلبون .
الترجمة
از نامهء آن حضرت عليه السّلام است كه بعثمان بن حنيف انصارى نگاشته - عثمان ابن حنيف كار گزار آن حضرت بود بر استان بصره ، واز وى به آن حضرت گزارش رسيده بود كه براي صرف وليمه جشن جمعى از مردم بصره دعوت شده وأين دعوت را پذيرفته ودر آن وليمه شركت كرده ، ودر ضمن نامه بدو نوشته است : أمّا بعد أي زادهء حنيف ، بمن خبر رسيده كه مردى از جوانان أهل بصره از تو بر سر خوان مهمانى دعوت كرده وتوهم بدان شتافتى ، خوراكهاى رنگارنگ برايت آورده اند وقدحهاى چند در برابرت چيده اند ( تو حريصانه از آنها خوردى واستخوانهاى گوشت را بدندان پاك كردى ) .
من گمان نمىبردم تو پذيراى دعوت مردمى شوى بر سر خوان خوراكشان كه بينوايان آنها گرسنه اند وتوانگرانشان دعوت شده اند ، بنگر از اين آخر دنيا چه مىجوى ، آنچه را يقين ندارى كه حلال است بدور انداز واز آنچه بيقين مىدانى حلال است استفاده كن .
هلا براستى كه هر مأمومى را امامي است كه از أو پيروى كند واز پرتو دانشش روشنى گيرد ، هلا براستى امام وپيشواى شما از دنياي خود بدو پاره كرباس ودو قرصه نان جوين قناعت كرده ، معلومست كه شما نتوانيد چنين زندگى كنيد وتا اين اندازه قناعت ورزيد ، ولى بورع وكوشش خود در كار دين بمن كمك كنيد ، وبا پارسائى ودرستكارى مرا مدد كنيد ، بخدا سوگند ، من از دنياي شما گنجينه زرى نيندوختم واز دست آوردهاى آن برى برنگرفتم ، وذخيره وپس اندازى نيندوختم ، وبراى
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 116
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص١١٦