دردا كه ما را آگهى از خويش نبود
ور نه بما كردى عطا كشف غطا را
دردت اگر باشد پى درمان دردت
از چه نجوئى از طبيب خود دوا را
يارت دهد اندر حريم خويش بارت
مر آزمونرا گوى از اخلاص يا را
بيدار باش ودر ره زاد أبد كوش
بگسل ز خود دام هوسها وهوا را
بر آب زن أوراق نقش اين وآنرا
بر دل نشان أحكام قرآن ودعا را
در خلوت شبهاى تارت مىتوانى
آرى بكف سرچشمهء آب بقا را
گوئى خليلآسا اگر وجّهت وجهي
گردد بتو راز نهاني آشكارا
تسليم باش وسر بنه اندر رضايش
بر بند لب از گفتن چون وچرا را
از رحمت بي انتهاى خويش دارد
وابستهء دام بلا أهل ولا را
زاهد بود سوداگر وعابد أجيرى
محو است وطمس ومحق أرباب وفا را
آيين مردان خدا تقوى است تقوى
مرزوق عند اللَّه بين أهل تقى را
ره رو چنانكه مردم هشيار رفتند
راهى مبين جز راه ورسم مصطفى را
گر مشكلى پيش آيدت ايسالك ره
ناد عليّا آن شه مشكل گشا را
خواهى روى اندر مناي عاشقانش
بار سفر بر بند سوى كربلا را
گفتار نيكو بايد وكردار نيكو
تا در جزاى اين وآن يأبى لقا را
أبناء نوعت را ز خود خوشنود مىدار
خواهى ز خود خوشنود أر دارى خدا را
بيچاره أيم اى چارهء بيچاره گانت
جز تو كه يارد دست ما گيرد نگارا
عارم بود از اين كليمي أربعينم
از جود تو دارم من اميد عطا را
تسخير خود كن نجم را آنسان كه كردى
تسخير خود مهر ومه واستاره ها را
وقد فرغنا من تأليف هذه الرسالة اللقائية في بلدنا الامل وقت السحر من ليلة الاثنين السادسة عشر من ربيع المولود من شهور سنة تسع وثمانين وثلاثمائة بعد الألف من الهجرة على هاجرها الف تحيّة وسلام ، رزقنا اللَّه تعالى القرب منه ونعمة لقائه .