كه پيغمبر خدا صلوات اللَّه وسلامه عليه وآله سنّت خود قرار داده ، پس متابعت كردم آن را پس محتاج نبودم در اين خصوص برأي وتدبير شما ، ونه برأي وتدبير غير شما ، واتفاق نيفتاده حكمي كه جاهل باشم بان تا مشاوره نمايم با شما ، يا با ساير برادران خود از مسلمانان ، واگر همچنين حكمي اتفاق مىافتاد إعراض نمىكردم از شما ونه از غير شما .
وأمّا آن چيزي كه اظهار نموديد آن را از أمر أسوة يعنى برابرى شما با سايرين در قسمت ، پس بدرستى كه اين چيزيست من خود سر با رأى خود در آن حكم ننموده وبا هواي نفس خود مباشر آن نبوده ، بلكه يافتم من وشما چيزى را كه آورد آن را حضرت رسالت مآب صلوات اللَّه وسلامه عليه وآله از قسمت بالسّويّة در حالتي كه فارع شده بود از آن ، پس احتياج نداشتم من بشما در چيزى كه خدا از قسمت آن فارغ بوده وامضاى حكم خود را در آن فرموده ، پس نيست شما را بحق خدا در نزد من ونه غير شما را اين كه ترضيهء خواطر وازالهء شكايت شما را نمايم ، برگرداند خداوند قلبهاى ما وقلبهاى شما را بسوى حق ، والهام فرمايد بما وشما صبر را .
پس از آن فرمود : رحمت كند خدا مردى را كه بيند حق را پس أعانت نمايد بان ، يا بيند ظلم وستم را پس رفع نمايد آن را ، وباشد معين بحق بر ضرر صاحب جور وظلم .
ومن كلام له عليه السّلام وهو المأتان والخامس من المختار في باب الخطب
ورواه الشّارح المعتزلي من كتاب نصر بن مزاحم في شرح المختار السادس والأربعين باختلاف تطلع عليه إنشاء اللَّه وقد سمع قوما من أصحابه يسبّون أهل الشّام أيّام حربهم بصفّين -
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 81
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص٨١