جانب مردمى مىروم كه هيچ دادوستد و خريدوفروشى ايشان را از ياد خدا باز نمىدارد 2 . " گفتم : " از آنها برايم بگو . " او قطعهاى را از بر خواند :
اينان مردمى هستند كه تنها آرزوىشان رسيدن به خداست
خواهش و طلبى جز او ندارند ،
هدف و مقصد متعاليشان پروردگار است ،
و چه خوب هدفى را طلب مىكنند ، او را كه يكتا و بىنياز است .
اينان دنيا و بزرگىهاى آن را نمىخواهند
در طلب لذّتهاى آن ، روزى ، و داشتن فرزندان نيستند .
لباسهاى زيباى گرانقيمت طلب نمىكنند
شادى و آسايش در شهرها را نمىخواهند
تنها خواهش ايشان شتاب بهسوى آن مرتبه عالى موعود است .
و مىدانند كه با هر گام به او نزديكتر مىشوند .
آنها را مىتوانى در آبگيرها و بيابانها بيابى
و نوك كوهها محل اجتماع ايشان است . 3
كلاباذى با به پايان رساندن يكى از مهمترين فصلهاى كتابش با اين شعر ، احترام خاص خود را به دريافت اين نويسندهى گمنام از صوفيان آشكار مىسازد . ذو النّون كه خود خالق تعاليم صوفيه در باب احوال و مقامات بود ، از جانب اين زن يادآور مىشود كه اصل و گوهر تصوف را نمىتوان در احوال غير عادى يافت ، بلكه بايد آن را در رياضتهاى معنوى جستوجو كرد . اين باور ، ديدگاه كلاباذى را از تصوف بهعنوان " راه تعالى " يا مذهب منعكس مىكند . صوفيان واقعى ، مسلمانانى هستند كه قلبهايشان از معنويت قرآن مىلرزد . شبها از بستر برمىخيزند و خدا را ذكر مىكنند . نهايت آرزوىشان در خدا خلاصه مىشود و هيچ خواهش
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 86
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص٨٦