" تاريكى را مركبى براى به پا خاستن خود ( براى نماز ) قرار داد تا به و صلى برسد كه غير از آن نمىجويد . " ( نيشابورى ، همان ، 301 )
و سعيد بن عبد الرحمن هم مىگويد كه عوسجه را در خرابات واسط ديدم كه مىگريست و مىخواند :
قل للظّلام و للسّكون مع السّرى * كن كيف شئت فإنّنى أهواكا
" به تاريكى و سكون بگو آنچنانكه مىخواهى باش چرا كه من دوستت دارم . " ( نيشابورى ، همان )
و هم او نقل مىكند كه روزى از عوسجه شنيد كه مىگفت :
ظهر البلاء بجسمه فأذابه * و رمى الوداد فؤاده فتصدّعا
" بلا بر جسمش پديد آمد پس آن را ذوب كرد و عشق قلبش را نشانه گرفت پس تكهتكه كرد . " ( نيشابورى ، همان )
و اسماعيل بن ذر هم گفت كه عوسجه را در طواف بيت اللّه الحرام ديدم كه مىگفت :
طاب المقام له و طاب نعيمه * فى دار عدن و الجليل يراه
" چه خوش مقام و نعيمى است او را در بهشت درحالىكه خداوند جليل او را نظاره مىكند . ( نيشابورى ، همان )
پس صداى فرياد را از هر جانب در طواف شنيدم .
و زيد بن الحباب هم گفت كه عوسجه را حول بيت اللّه ديده كه مىخوانده است :
يا ذا الّذى طرب الفؤاد بذكره * أنت الّذى ما إن سواك اريد
" اى كسى كه دل من با ياد او شاد مىشود تو همان كسى هستى كه جز تو نمىخواهم . ( ابو القاسم نيشابورى ، 1987 ، 302 )
عوسجه شيفته و واله معشوق الهى است ، آن معشوقى كه او را اللّه ذىالجلال