خرابات واسط توصيف مىكند . محمد بن مبارك صورى مىگويد كه جهت زيارت بيت اللّه راهى شدم . كنيزى سياه را ديدم كه نه پوششى و نه گستردنى همراه داشت . بر او سلام كردم . سلامم را پاسخ گفت و ادامه داد : اى مبارك ! بعد از اين ، تنبلى و بيكارى را رها كن . « ائت يا ابن المبارك على بطالتك بعد »
او را گفتم كه چگونه مرا شناختى ؟ گفت : چراغهاى آرزو در دلهاى صاحبان آن نورافشانى مىكند و اعضاى وجودم به نور صفاى آن به روز آمد و تو را به معرفت آنكه بر عرش مستوى است شناختم . گفتم صفا چيست ؟ گفت : ترك اخلاق جفاست . گفتم : از كجا مىآيى ؟ گفت : از نزد او . گفتم : به كجا مىروى ؟ گفت : بهسوى او . گفتم : بدون هر توشه و راحلهاى راه مىسپارى ؟ گفت : اى نابينا ! مسألهاى از تو مىپرسم . اگر يكى از شما برادرش را در منزلش زيارت كند ، آيا با خود زاد و توشهاى همراه مىكند ؟ پس اين ابيات را سرود :
ارض باللّه صاحبا * و ذر الناس جانبا
صافه الودّ شاهدا * كنت أم كنت غائبا
لا ترد غير ذىالجلال * رفيقا مصاحبا
" تنها به مصاحبت خداوند راضى باش و مردم را به جانبى ديگر رها كن . چه حاضر باشى و چه غايب ، دوستى و عشق را با او خالص گردان . و كسى جز خداوند صاحب جلال را رفيق و مصاحب خود قرار مده .
" ( نيشابورى . همان 301 ) ، ( ابو القاسم نيشابورى ، 1987 ، 301 )
عبد الرحمن واسطى هم نقل مىكند كه گفت عوسجه در نزديكى من منزل كرد . شنيدم كه شبى مىگفت :
جعل الظّلام مطيه لقيامه * لينال وصلا ما يريد سواه