" بر لذّتها آن اندازه صبر كردم كه ديگر از من روى برگرداندند . و آنقدر نفسم را ملزم به صبر كردم كه برايش دائمى شد . نفس من در طول روزگار عزيز بود و آنگاه كه عزم مرا بر ذلّت و خوارى ديد ذليل شد . نفس و جان عاشق را جايى جز آنجا كه جوانمرد آن را قرار دهد نيست . اگر آرزومند شد ، بىتاب و مشتاق گشت و گرنه آرام گرفت . " ( نيشابورى ، همان ، 279 )
* * *
و ما عاشق الدّنيا بناج منّ الردى * و لا خارج منها به غير غليل
و كم ملك قد صفر الموت بيته * فاخرج من ظلّ عليه ظليل
" دلبسته دنيا از هلاكت نجات نمىيابد و جز با تشنگى سخت از آن خارج نمىشود . چه بسا پادشاهانى كه مرگ خانهشان را تهى كرده است .
پس از سايهاى كه چتر براى او ايجاد كرده خارج شد . " ( همان ، 280 )
* * *
لها من لطيف العزم فهم سرّت به * يهتك بالاستار ما داخل الحجب
فان أمنت خوف الفراق من إلفها * أحبت حبيبا يطلب الانس من قرب
رضيها فأرضته فحازت منّ الرضى * و حلّت من المحبوب بالمنزل الرحب
" او را به سبب اراده لطيفش فهمى است كه به آن افتخار مىكند و شادمان است . ادراكى كه رازهاى نهانى را آشكار مىكند . اگر بهواسطه الفت و مهربانى او از خوف فراق ايمن شود آنگاه به معشوقى عشق مىورزد كه مهربانى را از نزديك مىجويد . عاشق از معشوق و معشوق هم از عاشق راضى مىشود و جايگاه والاترى نزد محبوب مىيابد . " ( همان ، 280 )
اجعل لنفسك فى اللّيالى نبهه * ينبهك من خلل المنام قيام
و أنس إلى طول الصّلاة تجلّدا * و اترك لذاذ النوم و الاحلام