( ابن جوزى ، همان ، ص 35 )
" تو را به روى تو سوگند كه مرا عذاب مده زيراكه آرزو دارم تا به بهترين خانهها برسم كه تو در آن در مجاورت نيكان باشى ، كه اگر تو نباشى ديدار بهترين خانهها هم شاديى براى من به همراه نخواهد داشت . "
و بر آستين چپش نوشته بود :
برى اعظمى شوقى فأوهن قوتى * و حالفت أحزانى فهاج رقادى
" شدت اشتياق من به او استخوانهايم را از گوشت تهى كرد . اندوهم هميشگى شد و خواب از من دورى گزيد . "
( نيشابورى ، 1987 ، 281 )
و باز از او نقل مىشود كه گفت ريحانه را ديدم كه در خرابهاى بر خاكها مىغلتيد و اين ابيات را زمزمه مىكرد :
ويلى لذنبى فى كتابى ويلى * ويلى إذا نودى به اسمى ويلى
ويلى إذا قيل خذوها ويلى * ويلى إلى النّار مصيرى ويلى
" واى بر من ! از گناهانى كه در كتابم نوشته شده است ، واى بر من ! واى بر من ! آنگاه كه نامم را صدا مىكنند ، واى بر من !
واى بر من ! آنگاه كه گفته شد بگيريد او را ، واى بر من ! واى بر من كه بازگشتم بهسوى دوزخ است ، واى بر من ! "
( نيشابورى ، 1987 ، 284 )
در كتاب عقلاى مجانين اشعار ديگرى نيز از او نقل شده كه پايين مىآيد :
صبّرت عن اللّذات حتّى تولّت * و ألزمت نفسى صبّرها فاستمرّت
و كانت على الايام نفسى عزيزه * فلما رأت عزمى على الذل ذلّت
و ما النّفس إلا حيث يجعلها الفتى * فإن طمعت تاقت و إلّا تسلّت