تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
فقال المسلمون : إنّ لله جنودا من عسل ، ودخل المسلمون نهاوند فاحتووا على ما فيها وكانت أنفال هذا اليوم عظيمة .

الترجمة

از جملهء كلام آن حضرتست در حالتي كه مشاوره كرد بأو عمر بن الخطاب در رفتن بمحاربهء أهل فارس بنفس خود فرمود : كه بدرستي اين أمر يعني اسلام نيست يارى نمودن أو ونه خوارى أو بزيادتي لشكر ونه بكمى آن وآن امر دين خدائيست غالب گردانيد أو را بر همه أديان ولشكر أو است كه مهيا فرمود وقوّت داد آنرا بر دشمنان تا اين كه رسيد آن مقامي را كه رسيد وبلند شد هر چه بلند شد وما مستقرّيم بر وعدهء خداوند تعالى وخدا وفا كنندهء وعده خود است ونصرت دهندهء لشكر خود ومكان قائم بأمر مردمان ورئيس ايشان مكان خياطه است از مهرهء كه جمع ميكند آن را وانضمام مىدهد أو را بهم ، پس اگر بريده شود مهره متفرّق وپراكنده مىشود مهرها واز هم بپاشند ، پس از آن جمع نمىشود بتمامى خود هيچوقت ومردمان عرب اگر چه امروز اندكند نسبت بكافران پس ايشان بسيارند بجهت اسلام عزيزند بحسب اجتماع واتّفاق پس باش مثل قطب آسيا از جاى خود حركت مكن وبگردان آسياى حرب را با عرب ودر آرايشان را نه خود را در آتش مقاتله ومحاربه ، پس بدرستى كه تو اگر بيرون روى از اين زمين يعني مدينهء منوّره فرود آيند بتو عربها از أطراف وجوانب تا اين كه باشد آنچه كه ترك كردهء آنرا در پشت خود از مواضع مخافت بر اسلام وأهل آن مهمتر بسوى تو از آنچه كه در پيش تو است از محاربهء دشمن بدرستى كه عجمها اگر نظر كنند بسوى تو فردا گويند اين مرد أصل عرب وأمير ايشانست پس اگر شما پاره پاره كرديد أو را راحت مىشويد پس باشد رفتن تو بمحاربه ايشان باعث شدت حرص ايشان بر تو وطمع ايشان در تو ، پس امّا آنچه ذكر كردى از آمدن أهل فارس بمحاربه مسلمانان پس بدرستى كه خداى تعالى ناخوش گيرنده تر است از تو رفتار ايشان را