باشى در اميدوارى تو بأو دروغ گوى ، يا باشى كه نه بيني أو را از براي اميدوارى محل قابل .
وهمچنين است اگر أو بترسد از بندهء از بندگان خدا عطا مىكند بأو از جهة خوف خود چيزى را كه عطا نمىكند بپروردگار خود ، پس مىگرداند ترس خود را از بندگان نقد وترس خود را از خالق خود وعده غير اميدوار ، وهمين قرار است كسى كه عظم وشأن داشته باشد دنيا در چشم أو ، وبزرگ باشد وقع دنيا از قلب أو ترجيح مىدهد آن دنيا را بر خدا پس بالكلَّيه رجوع نمايد بآن دنيا وبرگردد بنده از براي آن .
وبتحقيق كه هست در رفتار وكردار حضرت رسالتمآب صلَّى اللَّه عليه وآله وسلَّم كفايت كننده مر تو را در تأسّى وپيروى نمودن بآن بزرگوار وراه نماينده از براي تو بر مذمت دنياي فانى وكثرت مهالك ومعايب آن ، از جهة اين كه بسته شد از أو أطراف آن ، ومهيا شد از براي غير أو جوانب أو ، وباز گرفته شد از شيرخوارى دنيا ، ودور كرده شد از زينتهاى آن .
واگر بخواهى دو تا گردانى اعراض حضرت رسالتمآب را از دنيا با اعراض وزهد حضرت موسى كليم اللَّه وقتي كه گفت بخداوند تعالى : بار پروردگارا بدرستى من محتاجم به آن چه كه فرو مىفرستى بمن از طعام ، قسم بخدا كه سؤال نمىكرد از خداوند مگر نانى كه بخورد آنرا ، بجهة اين كه بود آن حضرت مىخورد سبزي زمين را ، وبتحقيق كه بود سبزى تره ديده مىشد از پوست درون شكم أو بجهة لاغري أو وكمى گوشت أو .
واگر مىخواهى سه تا گردانى آنرا با زهد حضرت داود عليه السّلام صاحب مزمارهاى زبور وقرائت كنندهء أهل بهشت ، پس بتحقيق كه بود عمل مىكرد ببافته شده هاى برگ درخت خرما يعنى زنبيل مىبافت بدست خود مىگفت بهمنشينان خود كدام يك از شما كفايت مىكند مرا بفروختن اين ، ومىخورد نان جوى از قيمت آن .
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 401
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص٤٠١