فتنه هايى است مثل پارهاى شب تاريك كه برنخيزد از براي دفع آن جماعتى ايستاده ، وباز نگرداند از براي أو علم بر پا شده ، بيايد بسوى شما مانند شترى كه أفسار كرده باشد وپالان برنهاده در حالتي كه ميراند آنرا با شدّت كشندهء آن ، وبمشقّت مىاندازد آنرا سوار شوندهء آن ، أهل فتنه ها گروهى هستند كه شديد باشد أذيّت وشرارت ايشان ، وكم باشد ثياب وسلاح دريافت نشده از خصم ايشان وآن كناية از اين است كه غرض ايشان كشتن خصم است نه غنيمت بردن ، جهاد ميكند با ايشان گروهى كه خواز وذليل باشند در نزد متكبرين ، گم نام باشند در نزد أهل زمين ، مشهور باشند در پيش أهل آسمان برين .
پس واي باشد تو را اى بصره از لشكرى كه پديد آيد از غضب وعقوبة خدا در حالتي كه نباشد آن لشكر را گرد وغبارى ، ونه حس وحركتى از جهة اين كه ايشان را خيل وقعقعه سلاح نباشد ، وبزودى مبتلا شوند أهل تو أي بصره بمرگ سرخ كه كشته شدنست با شمشير ، وبگرسنگى غبار آلوده .
ومن خطبة له عليه السّلام وهى المأة والثانية من المختار في باب الخطب
وشرحها في فصلين :
الفصل الأول
أنظروا إلى الدّنيا نظر الزّاهدين فيها ، الصّادفين عنها ، فإنّها واللَّه عمّا قليل تزيل الثّاوي السّاكن ، وتفجع المترف الا من ، لا يرجع ما تولى منها فأدبر ، ولا يدرى ما هو آت منها فينتظر ، سرورها مشوب
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 179
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص١٧٩