( 1 ) سپس به مسيلمه نوشت :
« بسم الله الرحمن الرحيم ، از محمد رسول خدا ، به مسيلمهء كذّاب ، سلام بر كسى كه از هدايت پيروى كند اما بعد ، همانا زمين مال خداست كه آن را به هر كه بخواهد واگذار مىكند و عاقبت از آن تقواپيشگان است . » و اين نامه را در آخر سال دهم هجرى فرستاد . « 1 »
شيخ طوسى در تبيان ، از حسن بصرى نقل مىكند : مسيلمه دو تن از اصحاب رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را دستگير كرد . او از يكى از آنها پرسيد : آيا شهادت مىدهى كه محمد رسول خدا است ؟ پاسخ داد : آرى .
پرسيد : آيا شهادت مىدهى كه من هم رسول خدا هستم ؟ پاسخ داد : آرى . سپس ديگرى را فراخواند و پرسيد : آيا شهادت مىدهى كه محمد رسول خداست ؟ پاسخ داد : آرى . سپس پرسيد : آيا شهادت مىدهى كه من رسول خدا هستم ؟ او ساكت شد و پاسخى نداد مسيلمه اين سؤال را دو مرتبهء ديگر تكرار كرد ، اما آن مرد گفت : من كر هستم ! و بدين ترتيب مسيلمه او را گردن زد !
( 2 ) خبر اين حادثه به اطلاع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آنكه كشته شد ، به دنبال صدق و يقينش رفت و به فضل شهادت نايل آمد كه بر او گوار باد و اما ديگرى از تقيه استفاده كرد ، چيزى بر او نيست . « 2 » يا اينكه فرمود : اوّلى از اجازهء الهى در اين زمينه استفاده كرد و دومى آشكارا از حق دفاع كرد و شهادت گوارايش باد . « 3 »
اين شخص ، آخرين صحابى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود كه به خاطر يقين و صداقتش به شهادت رسيد ، در حالى كه مىتوانست با تقيه جان خويش را نجات دهد ، اما ترجيح داد كه آشكارا از حق دفاع كند و به شهادت برسد ، چنان كه ياسر و سميه ، والدين عمار اولين شهداى اسلام بودند كه به خاطر يقين و راستگويى خويش به شهادت رسيدند و شهادت در راه خدا را بر تقيه ترجيح دادند .
( 3 ) مسيلمه با چنين اقدامى ، هيچ راهى براى بازگشت باقى نگذاشت ، زيرا با اين اقدام ، جنگ با مسلمانان را شروع كرده بود ، براى همين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرات بن حيان عجلى را به سوى ثمامة بن أثال « 4 » فرستاد تا مسيلمه را به قتل برساند « 5 » و به دنبال آن نيروى كمكى براى او از بنى تميم رسيد « 6 » ، به طورى كه مسيلمه ترسيد ، ثمامة بر او غالب شده و دستگيرش كند . « 7 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 4 ، ص 247 .
( 2 ) . واحدى ، اسباب النزول ، ص 231 ؛ الكشاف ، ج 2 ، ص 430 ؛ القرطبى ، ج 10 ، ص 180 ؛ الجلالين ، ص 376 .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 187 .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . الاستيعاب ، ج 3 ، ص 205 ؛ اسد الغابة ، ج 4 ، ص 179 ؛ مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 39 .
( 6 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 269 .
( 7 ) . همان ، ج 3 ، ص 272 .