آورد و گفت : پيش ما چيزى از درهم باقى نمانده است و سپس به هر كدام از ما پنج أوقيه « 1 » نقره داد . سپس براى صيفى بن عامر نوشت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، اين حكمى است از محمد رسول خدا براى صيفى بن عامر بر بنى ثعلبة بن عامر . هر كس از ايشان كه نماز را به پاى دارد و زكات را بپردازد « 2 » و خمس غنائم و سهم فرستاده و برگزيدهء خدا را بپردازد ، در امان خدا و رسولش مىباشد » « 3 » .
( 1 )
انجام عمره از جعرانه
گفته شد كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در جعرانه در جايگاه مسجدى كه در عدوة القصوى ، در پايين وادى قرار دارد ، نماز مىخواند . او از همان مسجد در شب چهارشنبه ، كه دوازده شب از ذى القعده باقى مانده بود ، براى عمره محرم شد . او تلبيه را قطع نكرد تا هنگامى كه در روز چهارشنبه ، كعبه را مشاهده كرد . آنگاه شتر را جلوى باب بنى شيبه ( در همان جايى كه بت هبل دفن شده بود ) خوابانيد و وارد مسجد الحرام شد .
او به سوى ركن حجر الاسود رفت و حجر را استلام كرد . سپس از آنجا به صورت هروله به سمت حجر اسماعيل حركت كرد و به همين صورت طواف را به اتمام رسانيد . سپس از مسجد خارج شد و سوار مركب خود شد و به سوى صفا رفت . هفت شوط سعى صفا و مروه را در حالى كه بر شتر سوار بود به جاى آورد . سپس در مروه از مركب پياده شد و سرش را خراش بن اميه يا ابو هند ، غلام بنى بياضه تراشيد و قربانى نداشت .
( 2 ) آنگاه ابو موسى اشعرى و معاذ بن جبل را مأمور كرد تا به مردم قرآن و احكام دينى را بياموزند و عتّاب بن أسيد اموى « 4 » را امير مكه و حج قرار داد ، با اين شرط كه مزد او در هر روز ، يك درهم باشد . او مىگفت :
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، رزق مرا در هر روز يك درهم قرار داده است و به هيچ كس احتياجى ندارم . « 5 »
و در المسترشد آمده است : آن حضرت در آن هنگام در أبطح اقامت داشت كه به عتاب دستور داد تا نماز ظهر و عصر و عشاء را براى مردم امامت كند و نماز صبح و مغرب را خودش امامت مىكرد . « 6 »
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج ، ص 298 .
( 2 ) . در آينده نقل خواهد شد كه جمعآورى زكات از اول ماه محرم سال نهم هجرى شروع شد و همين باعث ترديد در اين نامه مىشود ، مگر اين كه اين نامه ، زمينهسازى براى شروع اين كار باشد .
( 3 ) . الاصابة ، ج 2 ، به شمارهء 4111 . و نك : مكاتيب ، ج 2 ، ص 374 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 959 . عتاب از بنى اميه بود ، لكن اسلام آورد و مسلمان خوبى شد . چنان كه در المواهب آمده است ، در آن هنگام بيستساله بود .
( 5 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 143 .
( 6 ) . المسترشد فى الامامة ، طبرسى شيعى ، ص 129 ، چاپ قم .