تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
( 1 )

نامه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به امير بحرين

شايد كه در همين ايام آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله اولين نامه‌اش را براى امير بحرين و هجر ، منذرين ساوى از بنى عبد اللّه بن دارم از بنى تميم فرستاد . او از قبيلهء تميم بحرين بود . عرب‌هاى بحرين عبارت بودند از : بنى تميم ، بنى بكر بن وائل و بنى عبد القيس كه نسبت همهء آنها عبدي بود . همچنين نسبت بنى عبد اللّه بن دارم ، از قبيلهء تميم ، عبدى بود و از آنجا كه تصريح كرده‌اند ، منذر از تميم بوده است ، فهميده مىشود كه از بنى عبد القيس نبوده است . در آن روزگار بحرين تابع حكومت ايران بود و ساسانيان ، منذر را به عنوان امير بحرين نصب كرده بودند . در آن زمان بحرين تا هجر امتداد داشت و بلكه هجر مركز بحرين به شمار مىرفت و منذر از كسانى بود كه در جاهليت يك دهم سود بازار را مىگرفت . ( 2 ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در نامه‌اى به او نوشت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، از محمد ، رسول خدا به منذر بن ساوى . سلام عليك ، همانا حمد و سپاس خدايى را به جاى مىآورم كه هيچ خدايى جز او نيست و شهادت مىدهم كه لا إله الا اللّه . و اما بعد : به درستى كه تو را به اسلام دعوت مىكنم . اسلام بياور تا سالم بمانى . اسلام بياور تا خداوند آنچه را كه در دست تو است ، براى تو قرار دهد . و بدان كه به زودى دين من فراگير مىشود . محمد رسول اللّه » . سپس علاء بن حضرمى را فراخواند و نامه را به وسيلهء او فرستاد . وقتى علاء وارد شد و نامه را براى منذر خواند ، به او گفت : اى منذر ، تو دربارهء دنيا بسيار عاقل هستى ، پس در مورد آخرت جهالت و كوتاهى نكن . دين مجوسيت ، دين بدى است كه در آن ازدواج با كسانى جايز است كه انسان از ازدواج با آنان حيا مىكند و غذاهايى جايز است كه انسان از خوردن آن كراهت دارد و در دنيا آتشى را مىپرستيد كه در روز قيامت شما را خواهد سوزانيد ! ( 3 ) تو ، كم عقل و كوتاه نظر نيستى . ببين كه آيا سزاوار است كسى را كه دنيا او را تكذيب نمىكند ، تصديق نكنيم ؟ ! و كسى را كه خيانت نمىكند ، امين نشماريم ؟ ! و به كسى كه خلف وعده نمىكند ، اطمينان نكنيم ؟ ! اگر چنين است ، به خدا قسم كه اين همان پيامبر امّى است كه صاحب عقل نمىتواند بگويد : اى كاش آنچه را كه بدان امر كرده بود ، نهى مىكرد و آنچه را كه از آن نهى كرده بود ، بدان امر مىكرد ! منذر مهلت خواست و هنگام جواب گفت : « من به دين خودم نگاه كردم و ديدم كه فقط به درد دنيا مىخورد و براى آخرت نيست و به دين شما نگاه كردم و ديدم كه براى دنيا و آخرت است . پس چه چيزى مانع از قبول دينى مىشود كه در آن آرزوهاى زندگى و راحتى پس از مرگ نهفته است ؟ ! تا ديروز