تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
كرد : اى محمد ، به چه چيزى دعوت مىكنى ؟ فرمود : به اينكه شهادت بدهى : لا إله الا اللّه وحده لا شريك له و انّ محمدا عبده و رسوله . سيبخت عرض كرد : اى محمد ، خدا كجا است ؟ فرمود : او در هر جايى با آياتش موجود است . پرسيد : او چگونه است : جواب داد : او كيفيت و مكان ندارد ، زيرا خداى عز و جل ، به وچودآورندهء كيفيت و مكان است . پرسيد : از كجا آمده است ؟ فرمود : به او گفته نمىشود كه از كجا آمده است ، زيرا به زايل شدنى مىگويند كه از مكانى به مكان ديگر منتقل شده است و خداى ما موصوف به مكان و زوال نمىشود . بلكه از ازل تا ابد ، لا مكان است . پرسيد : اى محمد ، تو خداى بزرگى را بدون كيفيت توصيف مىكنى ، در اين صورت من چگونه بدانم كه او ، تو را فرستاده است ؟ على عليه السّلام مىفرمايد : در آن روز هيچ سنگ و چوب و كوه و درخت و حيوانى در حضور ما نبود ، مگر اينكه به صورت واضح شهادت مىداد : اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّ محمّدا عبده و رسوله ، و من نيز اين را گفتم و آن مرد نيز شهادت داد و اسلام آورد . آنگاه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : اين مرد كيست ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اين بهترين فرد از خانوادهء من و نزديك‌ترين فرد به من مىباشد كه گوشت و خون و روح او از من مىباشد ؛ او وزير من در زندگىام و جانشين من پس از رحلت من مىباشد ، چنان كه هارون نسبت به موسى عليه السّلام بود ، الا اينكه بعد از من پيامبرى نيست . سخنانش را بشنو و از او اطاعت كن ، زيرا كه هميشه بر مسير حق است . سپس نام او را تغيير داد و او را عبد اللّه ناميد . مرحوم صدوق ، همين روايت را به صورت مختصر و بدون ذيل آن ، از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند و مىنويسد : اين مرد يهودى و فارس بود « 1 » و با منابع ديگر در ناميدن اين مرد به عبد اللّه اختلاف دارد و مىگويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را اسيخت بن عبد اللّه ناميد . براى مطالعه بيشتر به مكاتيب الرسول ، ج 2 ، ص 379 مراجعه كنيد . ( 1 )

امان‌نامه براى بنى ثعلبه

شايد كه در همين زمان ، هيأتى چهار نفره از بنى ثعلبه به رياست صيفى بن عامر نزد آن حضرت آمدند . ابن سعد از مردى كه همراه اين هيأت بوده است ، روايت مىكند : وقتى كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در جعرانه بود ، ما كه چهار نفر بوديم بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله وارد شديم و عرض كرديم : ما نمايندهء قوم خود هستيم كه اسلام را پذيرفته‌اند . چند روزى مهمان آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بوديم و سپس براى خداحافظى به خدمت وى رسيديم . او به بلال فرمود : هدايايى به آنان بده ، چنان كه به هيأت‌هاى ديگر مىدهى . بلال مقدارى نقره
هامش
( 1 ) . همان ، ص 310 - 311 .