مىكشتم ! « 1 » و پسرش معاويه بر سرش فرياد زد : اى پسر حرب ! نه در راه دينت جنگيدى ! و نه در كنار عموزادهات صبر پيشه كردى ! و نه اينكه اين باديهنشينها را از حريم خود دور كردى ! هنگامى كه اين سرزنش را از پسرش شنيد ، همراه عدهاى از اهل مكه بازگشت تا در برابر باديهنشينهاى هوازن و ثقيف مقاومت كند . اتفاق نظر وجود دارد كه ثقيف داماد ابو سفيان بوده است ، اما در مورد دخترش اختلاف نظر وجود دارد كه آيا وى آمنه يا ميمونه و يا امّ داود ، مادر داود بن عروة بن مسعود ثقفى يا داود بن ابى مرّة بن عروة بوده است ؟ « 2 »
( 1 ) در جنگ حنين عروة بن مسعود ثقفى حضور نداشت ، زيرا همراه غيلان بن سلمة به جرش يمن رفته بود تا ساخت تانك و منجنيق را ياد بگيرند و بدين وسيله لشكر اسلام را مجهز كنند . « 3 » و شايد كه به خاطر برخى دلايل و به خاطر تأليف قلوب مشركان تازه مسلمان شده ، وقتى كه خداوند اجتماع مشركان را در حنين پراكنده ساخت و ثقيف و همراهانش به سوى طائف فرار كردند ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ابو سفيان بن حرب را همراه عدهاى به سوى طائف فرستاد . طائفىها در مقابل وى مقاومت كردند و بر صورتش به خاك پاشيدند . او شكست خورد و بازگشت و به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد : مرا همراه عدهاى از قوم هذيل و باديهنشينها اعزام كردى كه به درد هيچ كارى نمىخوردند ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ساكت شد « 4 » و تصميم گرفت كه خودش به سوى طائف حركت كند . او طفيل بن عمرو الدّوسى را با جمعى از اقوامش به سوى قوم خودش ( دوس ) اعزام كرد تا بت ذا الكفيّن را منهدم كند و سپس از قوم خويش كمك بگيرد و همگى به سوى طائف بروند . طفيل قبل از اعزام ، از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درخواست كرد كه سفارشى به او بكند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « از خدا چنان حيا داشته باش كه يك مرد عاقل از خانواده خود حيا مىكند . اگر به تو بدى كردند ، تو خوبى كن ، زيرا :
« إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرِينَ »
« 5 » ؛ خوبىها بدىها را از ميان مىبرد و اين تذكرى براى كسانى است كه متذكر مىشوند . و با صداى بلند سلام كن و بسيار اطعام كن » .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 911 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 126 .
( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 121 . تانكهاى قديمى عبارت بودند از صفحهء مربع مستطيلى از چوب كه روى آن را با صفحات از پوست يا آهن مىپوشانند و سه يا چهار نفر زير آن مىرفتند و به ديوارهاى قلعهها نزديك مىشدند تا آن را خراب كنند و در آن نقبى ايجاد كنند . و منجنيق ، معرّب منگنه است كه با آن سنگهاى بزرگ را پرتاب مىكردند .
و واقدى در ج 3 ، ص 924 مىنويسد : در جرش افرادى بودند كه ساختن تانك و منجنيق را آموزش مىدادند . آنها مىخواستند كه منجنيق و تانك را براى خراب كردن قلعههاى طائف به كار گيرند كه طائفىها آنها را اصلاح كرده و آذوقهء يك سال را در آن ذخيره كرده بودند .
( 4 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 151 - 152 .
( 5 ) . هود ( 1 ) ، 114 .