براى همين شتر را خواباند كه ناگهان ديد پيرمردى كهنسال كه صد و شصت سال دارد بر شتر سوار است .
ربيعه او را نشناخت و با شمشير ضربهاى به او زد كه كارگر نشد . دريد گفت : مادرت با چه شمشير بدى تو را مسلّح كرده است ؟ ! شمشيرم را از ميان اثاثيهام بردار و ضربهات را بالاى دهان و پايين دماغ بزن و هنگامى كه نزد مادرت رفتى بگو كه دريد بن صمّه را كشتم ! او با شمشير ضربهاى به او زد و او را كشت « 1 » در حالى كه اسير بود و يا مىخواست اسير شود و از طرف ديگر پيرمردى كهنسال بود « 2 » و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از قتل آنها نهى كرده بود . و واقدى از امّ عماره از امّ سليم دختر ملحان و مادر أنس بن مالك روايت مىكند :
پسرانم حبيب و عبد الله - فرزندان زيد انصارى - اسيرانى را دست بسته آورده بودند و من از روى خشم برخاستم و يكى از آنها را كشتم . « 3 » در حالى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به طور مكرّر از قتل اسيران نهى كرده بود .
( 1 )
عاقبت مالك بن عوف
منطقهء نخله در جهت طائف قرار داشت و فرماندهء هوازن ، مالك بن عوف نصرى به همراه عدهاى از سواره نظام و غيره اين راه را به سوى طائف در پيش گرفتند ، مگر عدهاى از بنى عنزه كه ثقفى بودند و از راه ديگرى فرار كردند . ابن اسحاق مىنويسد : او طى مسافتى در يكى از گذرگاهها توقف كرد و به اصحاب خود گفت : كمى صبر مىكنيم تا ضعيفان استراحت كنند و بازماندگان به ما برسند . آنها ايستادند تا عقب افتادگان به آنها ملحق شدند . ابن هشام مىنويسد : هنگامى كه مالك و همراهانش مشغول استراحت بودند ، عدهاى اسب سوار را ديدند كه پيش مىآيند . مالك از همراهانش پرسيد : چه مىبينيد ؟ گفتند :
عدهاى را مىبينيم كه نيزههاى خود را بين گوشهاى اسب خويش نگاه داشتهاند و درشتهيكلاند . او گفت : اينها بنى سليم هستند كه آسيبى از جانب آنها به شما نمىرسد ! آنها همانطور پيش آمدند و آن دشت را پشت سر گذاشتند و رفتند و به بالاى تنگه نيامدند . سپس سوارههاى ديگرى ظاهر شدند . مالك از اصحابش پرسيد : چه مىبينيد ؟ گفتند : قومى را مىبينيم كه نيزههاى خود را بر روى اسبهاى خود گذاشتهاند و علامتى براى شناسايى ندارند . مالك گفت : اينها از أوس يا خزرج هستند و آسيبى از جانب آنها به شما نمىرسد ! آنها نيز وقتى كه به پايين تنگه رسيدند ، همان راه بنى سليم را در پيش گرفتند و بالاى تنگه نيامدند . سپس اسب سوارى ظاهر شد كه مالك پرسيد : چه مىبينيد ؟
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 95 و مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 915 - 914 ، الا اينكه وى ادّعا كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن سواره نظام را به تعقيب دشمن فرستاده بود .
( 2 ) . النهاية ، ج 3 ، ص 96 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 903 .