وى فرياد مىزد : يا للخزرج ، يا للخزرج ! و أوسىها هم به دور رئيس خود جمع شدند كه فرياد مىزد : يا للاوس ، للاوس !
آنها چنان از هوازن خشمگين شده بودند كه حتى كودكان را مىكشتند . وقتى اين خبر به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، أوس را مورد خطاب قرار داد و فرمود : چه شده است كه عدهاى كودكان را مىكشند ؟ ! آگاه باشيد كه كودكان را نبايد كشت ! و اين را سه بار تكرار كرد .
اسيد بن حضير عرض كرد : اينها از فرزندان مشركان هستند ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : مگر بهترينهاى شما از فرزندان مشركان نيستند ؟ ! هر بچهاى بر فطرت الهى خود خلق مىشود تا اينكه به زبان آيد و زبانش حرف دلش را بيان كند . و پدر و مادر هستند كه بچهها را يهودى يا مسيحى مىگردانند ! « 1 »
( 1 ) شيخ مفيد مىنويسد : مسلمانان همچنان به كشتار و اسير كردن مشركان مشغول بودند تا روز بالا آمد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه از كشتن آنها دست بردارند و هيچ اسيرى را نكشند ؛ امّا عمر بن خطاب از كنار اسيرى به نام ابن اكوع گذشت كه جاسوس هوازن به هنگام حركت به سوى فتح مكه بود . او اسير شده و آزاد گشته بود ؛ ولى به هوازن پيوسته و در جنگ شركت كرده و دوباره اسير شده بود . عمر به يكى از انصار نزديك شد و گفت : اين دشمن خداست كه قبلا اسير شده بود و آزاد گشته و دوباره اسير شده است ، پس او را بكش و انصارى به گفتهء عمر او را كشت . اين خبر به گوش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد كه ناراحت شد و فرمود : مگر شما را از كشتن اسير نهى نكردم ؟ ! با اين وجود به اطلاع آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رسيد كه اسير ديگرى به نام جميل بن معمر بن زهير كشته شده است . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ناراحت شد و پيغام فرستاد : چرا اسيرى را كشتيد در حالى كه اعلام كرده بودم ، اسيرى را نكشيد ؟ ! گفتند : او را به گفتهء عمر كشتيم ! پس از آن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او نگاه نمىكرد تا اينكه عمير بن وهب براى عفو او واسطه شد . « 2 »
( 2 ) گفته شد كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از كشتن زن و بچهها و پيرمردان نهى كرده بود و مسلمانان از تعقيب كسانى كه به كوهها و شيارها پناه برده بودند ، خوددارى كردند ، مگر بنى سليم كه بنى عنزه از طايفهء ثقيف را تعقيب كردند كه به سوى تنگهء نخله فرار مىكردند و پيرمردى به نام دريد بن ضمه را نيز به همراه داشتند . ابن اسحاق مىنويسد : ربيعة بن رفيع سلمى به دريد بن صمّه ( در منطقهء سميره ) رسيد . دريد بر شترى بىجهاز و هودج سوار بود . ربيعه فكر كرد كه زنى بر آن سوار است و مىخواست كه او را اسير كند .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 905 و قابل ذكر است كه در آن آمده است : « حتّى يعرب عنها لسانها » و نيامده است : « يمجّسانه يا يمجّسانها » ؛ بنابراين اين كلمه به صورت زائد به اين حديث اضافه شده است و بنا بر قول مشهور ، حديث اين گونه است : « كلّ مولود . . . » و در آن نيامده است : « حتى يعرب . . . » .
( 2 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 144 - 145 .